{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی✨

تک پارتی✨
💚تقدیم به دکو سنسه💚

💚✨HAPPY BIRTHDAY DEKU_SENSIE✨💚

✨ (❁´◡`❁)*✲゚* o(╥﹏╥) (つ≧▽≦)つ (。◕‿◕。) ✨

💚✨ویو... ✨💚
♡امروز هم یه روز خوب دیگس.... همه چیز خوب پیش میره
🍀"بچه ها امروز امتحان دارید... امتحانی که هفته ی پیش بهتون گفتم، کتابارو جمع کنید دارم برگه هارو پخش میکنم.. "
++"چشم دکو_سنسه! "

.... چند ساعت بعد...

🍀"خوشبختانه واقعا نتایجشون خوبه... همشون.. دارن تمام تلاششون رو میکنن"
حس خوبی داره دانش اموزات اینجوری تلاش کنن... ولی واقعا امروز عجیب بودنا...
🖤"میدوریا... امروزم اضافه کاری وایستادی؟ "
🍀"اوه.. ایزاوا سنسه! بله.. میخواستم زودتر نتایج امتحان بچه هارو بهشون بدم همشون خیلی عالی ان! "
🖤"یه امروز رو بی خیال شو لطفا... "و سرش رو با دستش پوشوند و همون اه همیشگی رو کشید... ایزاوا سنسه همیشه همون ایزاوا سنسس..
لبخندی زدم و گفتم:" اما میخوام تمومشون کنم ایزاوا سنسه"
🖤"گفتم امروز رو بی خیال شو میدوریا کارت دارم بیا"
🍀"اوه کجا؟ "
🖤"باید بریم یه جایی فقط باهام بیا...عجله کن "
دیدم که ایزاوا سنسه رفت.. ای وای باید باهاش برم...

... توی راه

ایزاوا سنسه هم عجیب شده ها... هیچی بهم نمیگه... چرا؟ و خیلی هم عجله داره دارم نگران میشم...
🍀"ایزاوا سنسه کجا میریم؟ "
🖤"یه جایی"
🍀"چیزی شده؟ "
🖤میتونی اینجوری فکر کنی. "
🍀"چرا بهم نمیگید؟ "
🖤"خب رسیدیم.. "
🍀"اوه... کجا؟ "
که یهو تودوروکی_کون رو دیدم که خیلی وحشت زده بود و عجله داشت و با دیدنش نگران شدم
🍀"تودوروکی_کون چی شده؟ "
🤍"ف... فقط سوار شو میدوریا"
🍀"چ.. چیشده اخه؟ "
🤍گفتم فقط سوار شو... باکوگو.. "
🍀ک.. کاچان!؟ "
کاچان چی شده؟ باید سریع برم اونجا... سریع سوار شدم و با ایزوا_سنسه و تودوروکی_کون داشتیم یه جایی میرفتیم...
وسطای راه بارون شدیدی گرفت(گیلان core: 👍🏻) ولی حتی صدای بارونی که همیشه بهم ارامش میداد هم ارومم نکرد که هیچ بدتر استرس میگرفتم که کاچان الان کجاست و ایا چتر همراهش داره؟
🤍"رسیدیم.. "
سریع پیاده شدم و همینجوری میخواستم برم که تودوروکی_کون منو گرفت و گفت: وایسا خیس میشی میدوریا.. "
🍀"اما... خودت گفتی کاچان.. "
🤍"میگم وایسا "
با استرس وایستادم و چتر رو اورد و رفتیم زیرش و بعد رفتیم جلوتر... هر چی جلوتر میرفتیم قضیه عجیب تر میشد و انقدر نگرانی کشیدم که به خودم اومدم و دیدم جلوی یه کافه ی بزرگیم و یهو تودوروکی_کون هلم داد داخل و...


✨بومممممممممممم✨!

یهو به خودم اومدم و دیدم توی اکلیل و کاغذ های رنگ غرق شدم... نفس نفش زنان و با وحشت به همه جا نگاه کردم و کل بچه های کلاسی که معلمشون هستم و کل کلاس a سابق حتی کاچان هم اونجاس و روی میز اونور تر هم پر کوه کادو هستش و همراه یه کیک بزرگ...
🍀"چ... چیشد؟ "
++"تولد مبارک دکو سنسهههه!! "
🍀"نانی؟ "
🖤"امروز تولدته میدوریا... الان تو پونزده جولاییم ها"
🍀"ع... عه؟ پونزده جولای... راست میگی... "
🩷"سوپرایز شدی؟ دکو_کون خوشت اومد؟ "
🍀"ا... اره اوراراکا_سان... اما کاچان؟ پس راجب کاچان چی میگفتید؟ "
🤍"اون برای این بود که تورو راحت و سریع بکشونیم اینجا هم یه کم اذیتت کنیم.. "و بعد زد زیر خنده و نصف جمعیت خندشون گرفت و خودمم باهاشون خندیدم...

💥" خب میبینم دکو_سنسه! نگران شده بوده. "
🍀"ک.. کاچان! "
ولی بعد خندیدم و چیزی که برام عجیب تر شد این بود که اون هم خندید!
⚡"اوههههههههههههههه نمردیم و خنده ی کاچان رو هم دیدم واوو! "
💥"تو خفه پیکاچو"
❤"یه امروز رو انقدر نمک نریز کامیناری، و تولدت مبارک رفیق! "
و بعد کامیناری_کون مهمون یه پس گردنی از طرف کریشیما_کون شد و هممون زدیم زیر خنده
•"دکو_سنسه تولدتون مبارک! ازتون بابت این دوسالی که در کنارمون بودید و هستید ممنونیم! "

اخی... بچه ها...

💥"باز شروع شد... "
🩷"دکو_کون؟ "
❤"هی رفیق نمیخواستید اشکتو در بیاریم! "
•"دکو_سنسه؟ "
چ.. چی؟ تازه متوجه ی چیز خیسی روی گونه هام شدم و وقتی روی صورتم دست کشیدم متوجه شدم دارم گریه میکنم... حس عجیبی بود... اما میان همون اشکا لبخندی زدم و گفتم: ممنونم بچه ها... جدی میگم... "
وقتی لبخند زدم بچه ها متوجه شدن اشک شوقه و کمی اروم گرفتن... بعد از اون اهنگ گذاشتن و کامیناری_کون رو مسئول برق بلندگو ها گذاشتن تا بیشتر از این نمک نریزه و بقیه شمع روشن کردن
❤"حالا ارزو کن میدوریا! "
⚡"ارهههههههه باید براش از بیست و پنج بشماریم چون بیست و پنج سالشه الان! "
💥"تو خفه پیکاچو"
💜"به نظرم از همون ده بشمارید بهتره لازم نیست اینجوری کنید "
++"درسته! "
🌹"پس.. "(یائوروزو سان بود)
++" ده... نه... هشت... هفت... شششششش... پنجججججججججج... چهاررررررر.. سههههههههه.. دوووووو و یککککککککک"
دیدگاه ها (۵)

پارت دو تک پارتی

بچه ها این اهنگمتورو خدا کپی نکنید خود خودم ساختمشنظرتون چیه...

بچه ها نمیتونم اهنگ رو دانلود کنم😭😭باید براتون ضبط کنم با کی...

بچه هااینو براتون حجمشو کم کردم گذاشتم به مناسبت تولد دکو ای...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۳

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط