حاکم شهر دلم ,، کاش امانم بدهی
حاکم شهر دلم ,، کاش امانم بدهی
حاضرم میرم،، اگر باز تو جانم بدهی
هرچه بگذشت بگویم،، همه را کاش فقط
قدر یک لحظه یِ کوتاه , زمانم بدهی
گفتنی هست اگر جرات گفتن باشد
حرفها دارم اگر فنِّ بیانم بدهی
من به تو قصه یِ صد شاه و گدا گویم و تو
درس افسانه یِ سلطان و شبانم بدهی
ساحلِ قایق دریا زده یِ خسته شوی
در کنار خودت آرام, کرانم بدهی
هرچه خواهی تو همان,ساز مخالف نزنم
آنچه می خواهم ازت, کاش همانم بدهی
بی سوار و سپر و قافله، می جنگم اگر
از مژه, تیر و ز ابروت, کمانم بدهی
شاه بیت غزلم آمد و دستم خالیست
حافظم باش، که اسرارنهانم بدهی
حاضرم میرم،، اگر باز تو جانم بدهی
هرچه بگذشت بگویم،، همه را کاش فقط
قدر یک لحظه یِ کوتاه , زمانم بدهی
گفتنی هست اگر جرات گفتن باشد
حرفها دارم اگر فنِّ بیانم بدهی
من به تو قصه یِ صد شاه و گدا گویم و تو
درس افسانه یِ سلطان و شبانم بدهی
ساحلِ قایق دریا زده یِ خسته شوی
در کنار خودت آرام, کرانم بدهی
هرچه خواهی تو همان,ساز مخالف نزنم
آنچه می خواهم ازت, کاش همانم بدهی
بی سوار و سپر و قافله، می جنگم اگر
از مژه, تیر و ز ابروت, کمانم بدهی
شاه بیت غزلم آمد و دستم خالیست
حافظم باش، که اسرارنهانم بدهی
- ۸۵۶
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط