{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکسنوشته و پوستر fatemehaghdam

دیدگاه ها (۱)

دقیقا وقتی که دیدمت چشمات افتاد به جونِ قلبم.‌‌‌

خودت میدونی اشکات بیان رو گونه‌هاتدیگه نمیمونه اعصاب برام.‌‌

صدای نفس کشیدناش عجیب ترین ریتمی بود کهکل بدنمو بی حس میکرد....

تنگیِ نفس فقط اونجا که سرتُ میاری بالا میبینی داشته نگات میک...

مرا ببر آنجا که تو باشى ...من باشم ...و هیچ اثرى از پایِ رفت...

دلم یک خلوت آرام می‌خواهدجهانی آرام می‌خواهدسکوتی، آفتابی، ق...

بی آنکه بخواهمتمام من شده بودی#فروغ‌ــ‌فرخزاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط