می شود روزی تو را قدری تماشایت کنم

‌می شود روزی تو را قدری تماشایت کنم
آنقدر محوت شوم در خویش پیدایت کنم
می شود روزی شوم مست از می لبهای تو
با غرور خسته ام حل معمایت کنم
میشود قدری نشینی محو دیدارت شوم
آمدم تا عرصه ی محشر تمنایت کنم
علت خلق منی ای منشاء احساس من
آرزو دارم که صدها بوسه بر پایت کنم.
دیدگاه ها (۹)

می میرم اگر در تب گرداب بمانی ماهی شوی و همدم قلاب بمانی از ...

به گمانم ڪه دلت،تنگ دلم نیست؛چرا؟ڪارمن،بی توبه جزغصه وغم نیس...

دلم میخواست تا سر را به زانوی تو بگذارم تمام خستگی ها را به ...

تو خزان باش و به هر لحظه به یک رنگ در آمن به افتادنِ هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط