خیالت برده از دل صبر و تابم

خیالت برده از دل صبر و تابم
نگاهت کرده سرمست و خرابم

کمند زلف مشکین تو دامم
شراب لعل نوشینت به جامم

به هر خدمت که فرمایی برآنم
به جان کوشم درین ره تا توانم


#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۰)

آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راهوان چشم آهوانه که چون ...

عشق تو نهال حیرت آمدوصل تو کمال حیرت آمدبس غرقه حال وصل کآخر...

دلی دارم که گرد غم نگرددمیی دارم که هرگز کم نگردددلی دارم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط