پارت دوم
پارت دوم
همه رفتن نشستن سره جاشون نمیدونم چطور نامجون و جیمین درست رو به روی میزی که مامانه جونگ کوک رزرو کرده بود نشستن (اصلا هم ربطی به فضولی کردن نیست کاملا تصادفیع ) جیمین و نامجون شروع به دسته بندی قرار داد کردن تا چیزی مشکلی نداشته باشه و جونگ کوک هم منتظر نشسته بود داشت به آموزش های لاس زنیه ویژه جیمین فکر میکرد و همینجوری یه ربع گذشت و دختره بالاخره رسید
🦢=جونگ کوک شی؟
🐰=بله خودمم شما؟
🦢= من خانوم لی یونا هستم دختره دوسته مامانتون
🐰=اوه بله بفرمایین بشینین (رفت صندلی رو کشید تا دختره بتونه راحت بشینه یعنی میشه گفت با زبانه ساده جنتلمن بازی در بیاره )
🦢=اوه مرسی
🐰=خواهش میکنم اول یه چیزی سفارش بدیم ؟
🦢=باشه
🐰=چی میل دارین سفارش بدین
🦢= از اونجایی که شما اینجا رو معرفی کردید میسپارمش به شما
🐰= عهههه بزارید یکم فکر کنم
🦢= واقعا سلیقه یه خوبی دارید در انتخابه مکان
🐰= میشه گفت استاندارد های بالایی دارم
🦢=اوه خب تونستید انتخاب کنید؟
🐰=اممم(جونگ کوک موند که چی سفارش بده پس سعی کرد یکم باحال به نظر برسه ث بعد بسپارتش به گارسون )
زیبایی شما جوری حواسم رو پرت میکنه که نمیتونم تمرکز کنم یونا شی
🦢=پس زیباییه من باعثه گشنگیه شما میشه متاسفم که انقدر زیبام
🐰= نگرانه گشنگیه من نباشید من با دیدنه زیبا رویی مثله شما سیر میشم
🦢= پس منم با نگاه های شما سیر میشم 🐰= پس باید هر چقدر میتونم نگاتون کنم چون اینکه باعثه گشنگیع شما بشم دلم رو میشکونه
🦢= بل....
با اومدنه گارسون این نبرده لاس زدن تموم شد
+قربان چی میل داشتید ؟
🐰=غذای مخصوصه اینجا خیلی معروفه(آره جونه خودت نمیگی فقط میخوای از سر بندازی جونگ کوک شیییی 😂)
🦢=به سلیقتون اعتماد میکنم جونگ کوک شی
🐰=پس دو تا ازش
+چشم قربان غذا تون هر چه سریع تر میرسه
در همین حال که جونگ کوک و یونا باهم صحبت میکردن
جیمین به دانش آموزش افتخار میکرد و نامجون لاس های جدیدی یاد میگرفت
یه چند دقیقه بعد
+غذاتون قربان
🐰=بفرمایید بزارید اینحا
شروع کردن به خوردن غذا و تمومش کردن حالا وقته صحبت کردن بود
🦢=ممنون برای امشب واقعا خوش گذشت ولی من...
🐰=راحت باشید
🦢= من امروز اومدم که بهتون بگم من قصدی برای قرار گذاشتن ندارن چون همینجوری هم پارتنر دارم و به خاطره اینکه نتونستم مامانم رو رد کنم اومدم پس ببخشید
🐰=اوه بله تنها نیستید خوشحال شدم که همنظریم شرمنده نباشید بازم از اشنایی باهاتون خوشحال شدم
🦢=خب دیگه من برم بای
🐰=بای
🦢=ممنون بابته درکتون
جیمین و نامجون این وسط انگار داشتن سریال میدیدن و یکمی هم خوشحال و ناراحت چون جونگ کوک داشت فکر میکرد که چطوری بدونه شکستنه قلبش ردش کنه و اینجور بهتر بود ولی اول اون رد شد داشتن اینجوری فکر میکردن که جونگ کوک اومد کنارشون .....
همه رفتن نشستن سره جاشون نمیدونم چطور نامجون و جیمین درست رو به روی میزی که مامانه جونگ کوک رزرو کرده بود نشستن (اصلا هم ربطی به فضولی کردن نیست کاملا تصادفیع ) جیمین و نامجون شروع به دسته بندی قرار داد کردن تا چیزی مشکلی نداشته باشه و جونگ کوک هم منتظر نشسته بود داشت به آموزش های لاس زنیه ویژه جیمین فکر میکرد و همینجوری یه ربع گذشت و دختره بالاخره رسید
🦢=جونگ کوک شی؟
🐰=بله خودمم شما؟
🦢= من خانوم لی یونا هستم دختره دوسته مامانتون
🐰=اوه بله بفرمایین بشینین (رفت صندلی رو کشید تا دختره بتونه راحت بشینه یعنی میشه گفت با زبانه ساده جنتلمن بازی در بیاره )
🦢=اوه مرسی
🐰=خواهش میکنم اول یه چیزی سفارش بدیم ؟
🦢=باشه
🐰=چی میل دارین سفارش بدین
🦢= از اونجایی که شما اینجا رو معرفی کردید میسپارمش به شما
🐰= عهههه بزارید یکم فکر کنم
🦢= واقعا سلیقه یه خوبی دارید در انتخابه مکان
🐰= میشه گفت استاندارد های بالایی دارم
🦢=اوه خب تونستید انتخاب کنید؟
🐰=اممم(جونگ کوک موند که چی سفارش بده پس سعی کرد یکم باحال به نظر برسه ث بعد بسپارتش به گارسون )
زیبایی شما جوری حواسم رو پرت میکنه که نمیتونم تمرکز کنم یونا شی
🦢=پس زیباییه من باعثه گشنگیه شما میشه متاسفم که انقدر زیبام
🐰= نگرانه گشنگیه من نباشید من با دیدنه زیبا رویی مثله شما سیر میشم
🦢= پس منم با نگاه های شما سیر میشم 🐰= پس باید هر چقدر میتونم نگاتون کنم چون اینکه باعثه گشنگیع شما بشم دلم رو میشکونه
🦢= بل....
با اومدنه گارسون این نبرده لاس زدن تموم شد
+قربان چی میل داشتید ؟
🐰=غذای مخصوصه اینجا خیلی معروفه(آره جونه خودت نمیگی فقط میخوای از سر بندازی جونگ کوک شیییی 😂)
🦢=به سلیقتون اعتماد میکنم جونگ کوک شی
🐰=پس دو تا ازش
+چشم قربان غذا تون هر چه سریع تر میرسه
در همین حال که جونگ کوک و یونا باهم صحبت میکردن
جیمین به دانش آموزش افتخار میکرد و نامجون لاس های جدیدی یاد میگرفت
یه چند دقیقه بعد
+غذاتون قربان
🐰=بفرمایید بزارید اینحا
شروع کردن به خوردن غذا و تمومش کردن حالا وقته صحبت کردن بود
🦢=ممنون برای امشب واقعا خوش گذشت ولی من...
🐰=راحت باشید
🦢= من امروز اومدم که بهتون بگم من قصدی برای قرار گذاشتن ندارن چون همینجوری هم پارتنر دارم و به خاطره اینکه نتونستم مامانم رو رد کنم اومدم پس ببخشید
🐰=اوه بله تنها نیستید خوشحال شدم که همنظریم شرمنده نباشید بازم از اشنایی باهاتون خوشحال شدم
🦢=خب دیگه من برم بای
🐰=بای
🦢=ممنون بابته درکتون
جیمین و نامجون این وسط انگار داشتن سریال میدیدن و یکمی هم خوشحال و ناراحت چون جونگ کوک داشت فکر میکرد که چطوری بدونه شکستنه قلبش ردش کنه و اینجور بهتر بود ولی اول اون رد شد داشتن اینجوری فکر میکردن که جونگ کوک اومد کنارشون .....
- ۷۴۶
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط