{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
yasna-f
۷۳
پسند
مادر گفت: نرو، بمان! دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد
مادر گفت: نرو، بمان! دلم میخواهد پسرم عصای دستم باشد
گفت: هرچه تو بگویی.
فقط یک سؤال؛ میخواهی پسرت، عصای این دنیایت باشد یا آن دنیا.
مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد....
رفت و شهید شد ...
دانلود
۱.۸k
۲۷ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (
۲
)
مادر گفت: نرو، بماندلم میخواهد پسرم عصای دستم باشدگفت:هرچه ت...
دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...
♨️ روایت شهید گمنامی که او مادرش را پیدا کرد! ✨ روایت مادر ش...
حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...
حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دلشکستهی من...مادرِ جوانِ من......
#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...
#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرفهایی را که در روز از ترسِ گریه ن...
رمان : تا وقتی که عاشقت شدم
جنگل نفرین شده پارت ۲۶
......پارت چهاردهم.....
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین