چشمهایش همهی آن چیزی را

چشم‌هایش همه‌ی آن چیزی را
که صدایش نمی‌توانست، به من گفت.
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم
بی‌آنکه واژه‌ای گفته باشیم...
دیدگاه ها (۰)

شنیدن این جمله تو مشکلات :)

میخواهم با ت زندگی کنم:)

به احمقانه‌ترین شکل ممکن دلتنگ کسی هستم، که هیچ خیابانی را ب...

حس میکنم درونم سه‌تا نفر وجود دارد.       اولی بلند میخندد،و...

تو آفتابی در صبح ترین پاییزی که اواز نارنجی برگ هایشگونه ی ز...

ماسه ها قهوه ای رنگ به دخترک احساسی فراتر از ارامش میبخشیدند...

عمومی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط