فن سریال فرام باشم اما اوسی نسازم؟
فن سریال فرام باشم اما اوسی نسازم؟
این اوسی جزو قشنگ ترین و خاص ترین و قشنگ ترین اوسیامه
فکر کنم فقط منم تو یه روز اوسی میسازم تو یه روز نقاشی میکنم و توی یه روز براش بیوگرافی میزارم:) هرچی
شات و اداستوری کنید لطفا
ـــــــ
اسم : مانو
فامیلی : کاسوتی
لقب : کله هویچی ، کوچولو
جنسیت : ترنس زن ( اخلاق و چهره و رفتار مرد هارو داره اما اندام زنونه داره )
قد : ۱۵۹
سن : ۱۷
گرایش : بایسشکوال
ملیت : آلمانی
علایق : بستنی ، هوای بارونی ، ارامش توی خونه ، نشستن کنار شومینه و کتاب خوندن ، کتاب ، تنهایی ، سریال ، گوش دادن به آهنگ ، فکر کردن ، نقاشی کشیدن
تنفرات : صداهای بلند ، هوای گرم ، تحقیر شدن ، کتک خوردن ، بستنی تلخ
فوبیا : شهری که توش گیر افتاده ، حشرات
خوراکی و غذاهای مورد علاقه : بستنی ، پاستیل ، شکلات ، لواشک ، پاستا ، سیب دارچینی ، توت فرنگی ، انگور ، سالاد میوه
اخلاق : خجالتی ، منظم ، بی قرار ، ساکت ، آروم ، کم حرف
اخلاق ( پیش آدم های مهم ) : پر انرژی ، خوش صحبت ، خوش ذوق ، شیرین زبون ، مهربون ، برونگرا
کار های مورد علاقه توی تنهایی : آشپزی ، فیلم دیدن ، لذت بردن از سکوت خونه ، کتاب خوندن ، نقاشی کشیدن
کار های مورد علاقه با دوست هاش : -
وضعیت تحصیلی : ادامه تحصیل
وضعیت خانواده : پدر ناتنی و مادر تنی
وضعیت شغل : -
وضعیت زندگی : با پدرناتنی و مادرتنیش زندگی میکنه
شیپ : کِنی
ــــــــ
حضور مانو در سریال :
چطور به شهر اومد : وقتی مسابقه نقاشیش رو برنده شد با ناپدریش داشت به خونه از سمت راه جاده برمیگشت و به درخت برخورد کردن و از میانبر رفتن به شهری که توش گیرافتادن رسیدن
مرگ پدرناتنی : همون شب وقتی همه توی خونه کلونی جمع شده بودن پدرناتنی مانو لج آورد و از خونه کلونی بیرون رفت و توسط دوتا هیولا جلوی چشم های مانو خورده شد و مانو بابت این اتفاق خوشحال و ناراحت شد ، خوشحال شد که همچین آدمی تو زندگیش نیست ناراحت شد که توی این شهر غریب و تنهاست
حضور مانو در سریال : فصل اول قسمت دوم
نقش مانو در سریال : زندگی تو خونه کلونی و مسئولیت حیوانات
بعد از اتفاق داخل خونه کلونی : مانو تنها توی یک خونه داخل شهر زندگی کرد
زمان مرگ مانو : فصل چهارم قسمت چهارم
علت مرگ مانو : مانو از فصل اول به کنی اعتراف کرده بود ولی کنی بهش گفته بود ″ بهم زمان بده ″ این جمله بهم زمان بده تا فصل چهارم قسمت چهارم ادامه داشت اما مانو کلافه شده بود و شب توی درمانگاه با کنی دعواش شد و کنی از درمانگاه بیرون رفت و مانو پشت سرش رفت ، مانو توهم زد که حشرات دارن بهش حمله میکنن و وقتی مانو روی زمین افتاد و داشت بی قراری میکرد یهو به خودش میاد و میبینه چند تا هیولا بالا سر مانو ایستادن و بهشون خیره شده
پیدا کردن جنازه مانو : فردای اون شب داخل شهر جلوی خونه مانو یه چوب بزرگ صلیب بود که از سر تیزی اون چوب مانو آویزون شده بود درحالی که اون تیزی چوب توی شکمش رفته بود و از شکمش رد شده بود ، چشم هاش باز بود فکش شکسته بود و خون کل صلیب رو گرفته بود
تشریح جنازه مانو : مانو رو دور از پدرناتنیش خاک کردن و جنازه مانو کنار جنازه پدر و مادر کنی خاک شد .
ـــــــ
فکت و زندگی نامه مانو :
( بعدا مینویسم )
#oc #ارت #آرت #نقاشی #نقاشی_دیجیتال #اوسی #شخصیت #بیوگرافی #art #artist #ارتیست #آرتیست
این اوسی جزو قشنگ ترین و خاص ترین و قشنگ ترین اوسیامه
فکر کنم فقط منم تو یه روز اوسی میسازم تو یه روز نقاشی میکنم و توی یه روز براش بیوگرافی میزارم:) هرچی
شات و اداستوری کنید لطفا
ـــــــ
اسم : مانو
فامیلی : کاسوتی
لقب : کله هویچی ، کوچولو
جنسیت : ترنس زن ( اخلاق و چهره و رفتار مرد هارو داره اما اندام زنونه داره )
قد : ۱۵۹
سن : ۱۷
گرایش : بایسشکوال
ملیت : آلمانی
علایق : بستنی ، هوای بارونی ، ارامش توی خونه ، نشستن کنار شومینه و کتاب خوندن ، کتاب ، تنهایی ، سریال ، گوش دادن به آهنگ ، فکر کردن ، نقاشی کشیدن
تنفرات : صداهای بلند ، هوای گرم ، تحقیر شدن ، کتک خوردن ، بستنی تلخ
فوبیا : شهری که توش گیر افتاده ، حشرات
خوراکی و غذاهای مورد علاقه : بستنی ، پاستیل ، شکلات ، لواشک ، پاستا ، سیب دارچینی ، توت فرنگی ، انگور ، سالاد میوه
اخلاق : خجالتی ، منظم ، بی قرار ، ساکت ، آروم ، کم حرف
اخلاق ( پیش آدم های مهم ) : پر انرژی ، خوش صحبت ، خوش ذوق ، شیرین زبون ، مهربون ، برونگرا
کار های مورد علاقه توی تنهایی : آشپزی ، فیلم دیدن ، لذت بردن از سکوت خونه ، کتاب خوندن ، نقاشی کشیدن
کار های مورد علاقه با دوست هاش : -
وضعیت تحصیلی : ادامه تحصیل
وضعیت خانواده : پدر ناتنی و مادر تنی
وضعیت شغل : -
وضعیت زندگی : با پدرناتنی و مادرتنیش زندگی میکنه
شیپ : کِنی
ــــــــ
حضور مانو در سریال :
چطور به شهر اومد : وقتی مسابقه نقاشیش رو برنده شد با ناپدریش داشت به خونه از سمت راه جاده برمیگشت و به درخت برخورد کردن و از میانبر رفتن به شهری که توش گیرافتادن رسیدن
مرگ پدرناتنی : همون شب وقتی همه توی خونه کلونی جمع شده بودن پدرناتنی مانو لج آورد و از خونه کلونی بیرون رفت و توسط دوتا هیولا جلوی چشم های مانو خورده شد و مانو بابت این اتفاق خوشحال و ناراحت شد ، خوشحال شد که همچین آدمی تو زندگیش نیست ناراحت شد که توی این شهر غریب و تنهاست
حضور مانو در سریال : فصل اول قسمت دوم
نقش مانو در سریال : زندگی تو خونه کلونی و مسئولیت حیوانات
بعد از اتفاق داخل خونه کلونی : مانو تنها توی یک خونه داخل شهر زندگی کرد
زمان مرگ مانو : فصل چهارم قسمت چهارم
علت مرگ مانو : مانو از فصل اول به کنی اعتراف کرده بود ولی کنی بهش گفته بود ″ بهم زمان بده ″ این جمله بهم زمان بده تا فصل چهارم قسمت چهارم ادامه داشت اما مانو کلافه شده بود و شب توی درمانگاه با کنی دعواش شد و کنی از درمانگاه بیرون رفت و مانو پشت سرش رفت ، مانو توهم زد که حشرات دارن بهش حمله میکنن و وقتی مانو روی زمین افتاد و داشت بی قراری میکرد یهو به خودش میاد و میبینه چند تا هیولا بالا سر مانو ایستادن و بهشون خیره شده
پیدا کردن جنازه مانو : فردای اون شب داخل شهر جلوی خونه مانو یه چوب بزرگ صلیب بود که از سر تیزی اون چوب مانو آویزون شده بود درحالی که اون تیزی چوب توی شکمش رفته بود و از شکمش رد شده بود ، چشم هاش باز بود فکش شکسته بود و خون کل صلیب رو گرفته بود
تشریح جنازه مانو : مانو رو دور از پدرناتنیش خاک کردن و جنازه مانو کنار جنازه پدر و مادر کنی خاک شد .
ـــــــ
فکت و زندگی نامه مانو :
( بعدا مینویسم )
#oc #ارت #آرت #نقاشی #نقاشی_دیجیتال #اوسی #شخصیت #بیوگرافی #art #artist #ارتیست #آرتیست
- ۱.۶k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط