{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو می خندی و جاری می شوم با عطر شب بوها

تو می خندی و جاری می شوم با عطر شب بوها
از اینجا میروم تا بیکران ها تا فراسوها

تو می خوانی برایم عشق را با لهجه ی باران
صدای تو رهایم می کند از این هیاهوها

نسیمی مهربان می آید از دریا به آرامی
دلم را می بری آهسته بر امواج گیسوها

چگونه مست و از خود بیخود و حیران نباشم من ؟
که در چشم تو حیرانند نرگس ها و آهوها

پس از این سهم من عشق است،پرواز است،آواز است
ببین ! تقسیم کردم آسمان را با پرستوها...
دیدگاه ها (۲)

تو می خندی و جاری می شوم با عطر شب بوهااز اینجا میروم تا بیک...

ای سلام گرم خورشید از فراسوها به توشب پناه آورده با انبوه شب...

❤ ️ای سلام گرم خورشید از فراسوها به توشب پناه آورده با انبوه...

#ای_سلام_گرم_خورشید_از_فراسوها_به_توشب پناه آورده با انبوه ش...

دوباره می رسد از کوی جانان بوی شب بوها دوباره می وزد باد بها...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

به نام او که تو را آفرید و مرا آفرید و دوستی را آفرید ...

معصومعلی مسکینی

لایک و کام یادت نره :)

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط