این پارتو برای کم کردن روی گل آرینا میزارم
این پارتو برای کم کردن روی گل آرینا میزارم🗿🎀
اولین عشق
پارت ۱۷
از زبان آلیس :
اون دختره احمق میکشمش قطعا و اینو توی ذهنش تکرار میکنه
بکی :(وای خدا خیلی قشنگه این صحنه ها )
بعد از مراسم رقص :
جان :دوشیزه فورجر بهتون خوش گذشت ؟
آنیا :اوهوم
جان :(برای نقشه ی جدید هندلر باید با توایلایت صحبت کنم ولی نمیدونم واکنشش چیه اشکالی ندارهاون نقشه برای۳ سال دیگه ست پس مشکل زیادی پیش نمیاد)
آنیا :(چیییییی کدوم نقشه ؟)
در اردوگاه تابستانی :
[توجه شخصیت هایی که اضافه میشه برای اردو هستن و در بقیه پارت ها دیگه نیستن]
بکی :سلام آنیااااا (با گریه )
آنیا :سلام بکی
بکی :امیدوارم با هم هم گروهی بشیم
آنیا :وایسا مگه قرار نیست مثل همیشه باشه ؟
بکی :نه ایندفعه میریم خوابگاه و یه مربی خوابگاه داریم
که یدفعه یکی میزنه به پشت آنیا :
سلام تو باید آنیا فورجر باشی درسته ؟
من کری ویلرسون هستم مربی خوابگاهت
یدفعه یور و ملیندا میرسن [فکر کردید دامیان قرار نیست بیاد؟ اشتباه فکر کردید و داناوان چون لوید آدم مهمیه به ملیندا اجازه داد با یور بیاد ولی یه آدم حال به هم زنم قراره بیاد]
ملیندا :اوه سلام آنیا چان
انیا :سلام خانم دزموند
یور :آنیا مطمئنی نیازی به جان نداری؟
آنیا :مامان دوباره این بحث
کری :اهم اهم ببخشید ولی آنیا چان باید بریم
آنیا :چشم
آنیا :(توی خوابگاه همه بچه ها دور یکی جمع شدن انگار اون قراره رئیس خوابگاه باشه)
همه نگاه ها میوفته روی آنیا (کری رفته بود آخرین نفر رو بیاره)
؟؟؟:اوه ببین کی اینجاست تنها کله خوکی دنیا آنیا فورجر
آنیا :(این.....ام...امکان نداره آلیس اینجا چیکا میکنه؟)
آنیا :آلیس اگه هدفت نابودی اردوی منه باید بگم قراره شکست بخوری .
آلیس اومد یه چیزی بگه که یکی به اسمه کلارا گفت :بس کنید دخترا بیاید با هم خوابگاهی مون آشنا بشیم من کلارا هریسون هستم
نیلا :نیلا هرگارد
آماندا :آماندا میلر
آنیا :سلام به همگی من آنسا فورجر هستم و از دیدن همگی تون خوشحالم امیداورم بتونم با هموتون دوستای خوبی بشم
بعد گذشت دو ساعت کری میاد :
خب بچه ها ایشون میا جکرسون هستن
میا :س..سلام
آلیس میاد سلام کنه که
آنیا از تخت بالا میاد پایین و میگه :سلام میا من آنیام ...آنیا فورجر امیداورم دوستای خوبی برای هم بشیم
همه هم خودشونو معرفی میکنن
ساعت سه بعد از ظهر :
آنیا :من میرم قدم بزنم
نیلا :باشه آنیا جان به کری میگم
میا :زود برگرد آنیا چان
آلیس هم حرس میخوره
از زبان آنیا :
رفتم قدم بزنم همه جا خیلی قشنگ بود پر گلای بهاری و گیاهای خوش بو !داشتم میرفتم که رسیدم به چند مفر از پسرا
جکی :هوی دختر اینجا چیکار می کنی؟
مایک :از اینجا برو ببینم دختر خانم اینجا چیکار میکنی ؟
آنیا که ترسید یود چند قدم رفت عقب که خورد به یه نفر :اون با منه بچه ها
آنیا بالاشو نگاه کرد و سریع از بغل اون اومد بیرون :خ...خیلی ببخشید پ..پسر دوم
دامیان یه خنده ریزی کرد و گفت :نه اشکالی نداره.....اوم ببینم گم شدی
جکی :جناب دامیان میتونم بپرسم ایشون کی هستند؟
دامیان :یکی از هم کلاسی هامه
آنیا :ام.....خیلی ببخشید من دیگه باید ب...برم
دامیان:میدونی باید از کدوم طرف بری ؟
آنیا که فهمید گم شده ساکت موند
دامیان :حدس میزدم بیا من میبرمت
توی راه آنیا همینجوری سرش پایین بود دامیانم یه ریز نگاهی به آنیا داشت
دامیان :ببینم تو کی خجالتی شدی؟
آنیا :م...من....من که خجالتی ....نی..نیستم
دامیان :از تته پته کردنات معلومه .....فکر نمیکردم تو ام بیایی
آنیا :ناراحتی که اومدم؟
دامیان :نه(خیلیم خوشحالم)
آنیا :(پسر دوم از اینکه من اومدم خوشحاله؟ )
میرسن به خوابگاه :
همه نگاه ها میره روی آنیا و دامیان
کری :آنیا چرا تنهایی رفتی اگه گم میشدی چیکار میکردم
آنیا خواست یه چیزی بگه که دامیان گفت :نگران نباشید خانم ویلرسون من حواسم به آنیا هست
آلیس :(جزای این کارت رو میبینی فورجر)
[آنیا خیلی خجالت زده بود و برای همین نتونست ذهن آلیس رو بخونه]
کری :ممنون آقای دزموند خیلی لطف دارید ...آنیا چان کم کم باید بریم لباس عوض کنیم تو هم بیا عزیزم
شب میشه و شهر میخوابه (شرمنده یکم مافیا زیاد میبینم)
بای بای
اولین عشق
پارت ۱۷
از زبان آلیس :
اون دختره احمق میکشمش قطعا و اینو توی ذهنش تکرار میکنه
بکی :(وای خدا خیلی قشنگه این صحنه ها )
بعد از مراسم رقص :
جان :دوشیزه فورجر بهتون خوش گذشت ؟
آنیا :اوهوم
جان :(برای نقشه ی جدید هندلر باید با توایلایت صحبت کنم ولی نمیدونم واکنشش چیه اشکالی ندارهاون نقشه برای۳ سال دیگه ست پس مشکل زیادی پیش نمیاد)
آنیا :(چیییییی کدوم نقشه ؟)
در اردوگاه تابستانی :
[توجه شخصیت هایی که اضافه میشه برای اردو هستن و در بقیه پارت ها دیگه نیستن]
بکی :سلام آنیااااا (با گریه )
آنیا :سلام بکی
بکی :امیدوارم با هم هم گروهی بشیم
آنیا :وایسا مگه قرار نیست مثل همیشه باشه ؟
بکی :نه ایندفعه میریم خوابگاه و یه مربی خوابگاه داریم
که یدفعه یکی میزنه به پشت آنیا :
سلام تو باید آنیا فورجر باشی درسته ؟
من کری ویلرسون هستم مربی خوابگاهت
یدفعه یور و ملیندا میرسن [فکر کردید دامیان قرار نیست بیاد؟ اشتباه فکر کردید و داناوان چون لوید آدم مهمیه به ملیندا اجازه داد با یور بیاد ولی یه آدم حال به هم زنم قراره بیاد]
ملیندا :اوه سلام آنیا چان
انیا :سلام خانم دزموند
یور :آنیا مطمئنی نیازی به جان نداری؟
آنیا :مامان دوباره این بحث
کری :اهم اهم ببخشید ولی آنیا چان باید بریم
آنیا :چشم
آنیا :(توی خوابگاه همه بچه ها دور یکی جمع شدن انگار اون قراره رئیس خوابگاه باشه)
همه نگاه ها میوفته روی آنیا (کری رفته بود آخرین نفر رو بیاره)
؟؟؟:اوه ببین کی اینجاست تنها کله خوکی دنیا آنیا فورجر
آنیا :(این.....ام...امکان نداره آلیس اینجا چیکا میکنه؟)
آنیا :آلیس اگه هدفت نابودی اردوی منه باید بگم قراره شکست بخوری .
آلیس اومد یه چیزی بگه که یکی به اسمه کلارا گفت :بس کنید دخترا بیاید با هم خوابگاهی مون آشنا بشیم من کلارا هریسون هستم
نیلا :نیلا هرگارد
آماندا :آماندا میلر
آنیا :سلام به همگی من آنسا فورجر هستم و از دیدن همگی تون خوشحالم امیداورم بتونم با هموتون دوستای خوبی بشم
بعد گذشت دو ساعت کری میاد :
خب بچه ها ایشون میا جکرسون هستن
میا :س..سلام
آلیس میاد سلام کنه که
آنیا از تخت بالا میاد پایین و میگه :سلام میا من آنیام ...آنیا فورجر امیداورم دوستای خوبی برای هم بشیم
همه هم خودشونو معرفی میکنن
ساعت سه بعد از ظهر :
آنیا :من میرم قدم بزنم
نیلا :باشه آنیا جان به کری میگم
میا :زود برگرد آنیا چان
آلیس هم حرس میخوره
از زبان آنیا :
رفتم قدم بزنم همه جا خیلی قشنگ بود پر گلای بهاری و گیاهای خوش بو !داشتم میرفتم که رسیدم به چند مفر از پسرا
جکی :هوی دختر اینجا چیکار می کنی؟
مایک :از اینجا برو ببینم دختر خانم اینجا چیکار میکنی ؟
آنیا که ترسید یود چند قدم رفت عقب که خورد به یه نفر :اون با منه بچه ها
آنیا بالاشو نگاه کرد و سریع از بغل اون اومد بیرون :خ...خیلی ببخشید پ..پسر دوم
دامیان یه خنده ریزی کرد و گفت :نه اشکالی نداره.....اوم ببینم گم شدی
جکی :جناب دامیان میتونم بپرسم ایشون کی هستند؟
دامیان :یکی از هم کلاسی هامه
آنیا :ام.....خیلی ببخشید من دیگه باید ب...برم
دامیان:میدونی باید از کدوم طرف بری ؟
آنیا که فهمید گم شده ساکت موند
دامیان :حدس میزدم بیا من میبرمت
توی راه آنیا همینجوری سرش پایین بود دامیانم یه ریز نگاهی به آنیا داشت
دامیان :ببینم تو کی خجالتی شدی؟
آنیا :م...من....من که خجالتی ....نی..نیستم
دامیان :از تته پته کردنات معلومه .....فکر نمیکردم تو ام بیایی
آنیا :ناراحتی که اومدم؟
دامیان :نه(خیلیم خوشحالم)
آنیا :(پسر دوم از اینکه من اومدم خوشحاله؟ )
میرسن به خوابگاه :
همه نگاه ها میره روی آنیا و دامیان
کری :آنیا چرا تنهایی رفتی اگه گم میشدی چیکار میکردم
آنیا خواست یه چیزی بگه که دامیان گفت :نگران نباشید خانم ویلرسون من حواسم به آنیا هست
آلیس :(جزای این کارت رو میبینی فورجر)
[آنیا خیلی خجالت زده بود و برای همین نتونست ذهن آلیس رو بخونه]
کری :ممنون آقای دزموند خیلی لطف دارید ...آنیا چان کم کم باید بریم لباس عوض کنیم تو هم بیا عزیزم
شب میشه و شهر میخوابه (شرمنده یکم مافیا زیاد میبینم)
بای بای
- ۱۹۴
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط