{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به یک صبح

من به یک صبح
که با خنده ات آغاز شود می اندیشم؛
و به یک حبه ی قند که از کنجِ لبت بردارم؛
کاش این صبح بیاید
و اندیشه ی من رنگِ رویا نشود!
دیدگاه ها (۲)

دوسـتت دارم آنقـدر ڪه می دانم اگر این شــ؏ــر را رها ڪنم تــ...

پُرم از راه ...از پُل ...از رود ...از موج ...!پُرم از سایه‌ی...

شهر به شهر،خیابان به خیابان،کوچه به کوچه،به دنبالت خواهم گشت...

چه کسی می‌فهمد ،در دلم رازی هست ...؟می ‌سپارم آن را ،به خیال...

کاش سوره ای به نام"پدر"بودکه این گونه آغاز میشد:قسم بر پینه ...

آغاز موشک باران توسط شهر اندیشه به مواضع امریکا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط