(ا.ب) (همون اسم بچتون):بیا باژیییییی مانانیییی بابیی هم م

(ا.ب) (همون اسم بچتون):بیا باژیییییی مانانیییی بابیی هم میهااااد
تو:نهههههه تو رو خدااا نههه
(ا.ب):مانانی تو لو خداااا جانه من تو لو خدا دیده
تو:(ا.ب) تورو خدا چیه دیگه من نمیتوووونم

(ا.ب):اخه چلاااااا هااا چلا
تو:اممم...اخه...من...چیزه...
زین میاد توو میگه
ز:مامیت یکم خون از دست داده
تو:زییییییین
(ا.ب):میپرترو شکمت ماناااانیییی بدوووو بدوووو بگو چی شدههه اخه
دسیتو میزارهرو شکمت به گوشه مبل نگاه میکنی میبینی اتفاقی نیافتاده
تو:(ا.ب) بیا پایین
زین با هل بغلش میکنه میزارتشتو تختش و میخوابونتش بعد از چند دقیقه میادکنارت میشینه
ز:خوبی؟
تو:اوهوم
زین میخنده و میگه:دوست دارم❤
یه صدا میاد-__-
(ا.ب):مانانی باژی نتلدیاااا
اینم آخرین داستان امشب..امیدوارم خوشتون بیاد سعی میکنم هرشب بزارم:)شب بـــــخیر:))
#zayn
#onedirection
#aidastyles
#goodnight
دیدگاه ها (۶)

پارت : ۲۵ ادامه .....صاحاب مغازه : میگم شما آقای پارک جیمین ...

Pt40

(برادرم یا پارتنرم؟) قسمت ۳

رمان عشق سیاه و سفید///part;65~

رمان عشق سیاه و سفید///part;71~

بچه ها میخوام سه پارت رو بزارمخب پارت دو @ دخترم تو باید با ...

عشق دردسر ساز``

Extraordinary 6

《زندگی جدید با تو》p46

رمان عشق سیاه و سفید///part;65~

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط