{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبوب من!

محبوب من!
تو آرام پلک بزن تا من جان فدا کنم برای آن مژه های بلندو فر خورده ات!..
گفته بودی خوشبختی یعنی چه؟!..
خوشبختی همان لحظه ی کوتاه بوسه ی طُوست بر پیشانی من!...
خوشبختی همان دوستَت دارم های عاشقانه ی طُوست که نجوا میکنی کنار گوشم!..
بازهم میخاهی بدانی خوشبختی یعنی چه؟!..
خوشبختی همان لحظه ایست که با پروگری تمام دستم را درون دستت میگیری و آرام بوسه میزنی بر آن،و من باز از خجالت سرخ میشوم و لب میگزم و سرم را پایین می اندازم!..
خوشبختی لحظه ایست که از روی دلتنگی دیوانه میشوی و به هوای دیدن من هرکاری میکنی!..
آری جانان!..
خوشبختی یعنی دیدن لبخندت،دیدن آن چشمانی ک برقش مرا در دام خود گرفتار کرد،شنیدن صدای بَمَت اول صبح که آرام میگویی:(خوبی خانومم؟!)
جانان من،من این حس را با چیزی عوض نخاهم کرد!..
بگذار بگویند دخترک ابله خل شده است!..
مگر مهم است؟!
آنها چه میدانند از دل من موقع دیدار،مگر خبر دارند؟!..
خلاصه بگویم ،خوشبختی برای من زیر سایه مژه هایت خابیدن است حضرت یار...❤️
دیدگاه ها (۲)

🙃♥️

🙃♥️

حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان ...

🙃♥️

فیک : بین راندها

از دشمنان تا عاشقان

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت چهاردهم | رضایتدو هفته از آن روز گذشته بود.در تمام این ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

فیک : بین راندها

### پارت ۴: سایه‌ی حسادتسکوتِ سنگینِ بعد از اون بوسه، مثل سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط