{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
از زلیخا آبرو را برد و از یعقوب،چشم

عشق را بخشنده می دیدم، ولیکن نیست ، نه!
.
.
دیدگاه ها (۳)

خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد ؟چرا اینگونه بی رحمانه...

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

دردم از یار است و درمان نیز هم، دل فدای او شد و جان نیز هم.....

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم.... ناز شیرین ننما! تا نکنی...

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندیدهرقدر یعقوب تنها شد زلیخ...

چشم چشم دو ابرو یه نقطه ، عوا نقطه نیست چاله لپه🙂‍↕️#mania_S...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط