{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋

Part 14🍷



ویو جونگکوک:
ا/ت فکر می‌کرد من متوجه تماس نشده‌ام.
اما شده بودم.
از لحظه‌ای که گوشی‌اش زنگ خورد، یکی از محافظ‌ها از طریق سیستم امنیتی خبرم کرده بود.
مشکل این بود که...
کسی داخل عمارت به او پیام داده بود.
و این یعنی دشمن فقط بیرون نبود.
یکی از افراد خودم...
اطلاعات را منتقل می‌کرد.
به سمت راهرو برگشتم.
همه‌ی محافظ‌ها سر جایشان بودند.
اما یکی از آن‌ها...
برای لحظه‌ای نگاهش را از من دزدید.
فقط یک لحظه.
اما کافی بود.
چشم‌هایم باریک شد.
«پس تویی؟»
ساعت ۱۰ صبح...
ا/ت داخل اتاقش بود.
فکر می‌کرد من اجازه نمی‌دم از عمارت خارج بشه.
اما نمی‌دانست...
من عمداً او را تنها گذاشته بودم.
می‌خواستم ببینم چه کسی حرکت بعدی را انجام می‌دهد.
چند دقیقه گذشت.
صدای باز شدن آرام درِ پشتی عمارت آمد.
یکی از دوربین‌ها خاموش شد.
بعد دوربین دوم.
و بعد...
دوربین راهروی اتاق ا/ت.
همان لحظه فهمیدم.
دام شروع شده بود.
با سرعت به سمت اتاقش رفتم.
در رو باز کردم.
اتاق خالی بود.
پنجره باز بود.
گوشی ا/ت روی تخت افتاده بود.
و روی صفحه فقط یک پیام دیده می‌شد:
«حالا اگر می‌خواهی دختر کیم سانگ‌هو را پیدا کنی، پرونده را ببند.»
برای چند ثانیه به صفحه خیره ماندم.
بعد نگاهم سرد شد.
_ «اشتباه بزرگی کردید...»
گوشی رو برداشتم.
_ «چون حالا دیگه فقط دنبال حقیقت نیستم.»
نگاهم روی پنجره ثابت موند.
_ «دنبال شما هم هستم.»
ادامه دارد... 🖤🍷
پایان پارت ۱۴ 💋



اما یک سؤال...
اگر جونگکوک واقعاً می‌خواست ا/ت رو پیدا کنه، چرا از اول اجازه داد تنها بمونه؟
و اگر کسی داخل عمارت به دشمن کمک می‌کنه...
خائن کیه؟ 👀
اگر برای شما هم جالبه این چیز
راجبش داخلِ کانمتا صحبت کنید

رمان داره خیلیییی خیلیییییی معماییییی میشه حمایت کنیییید💜💕💕💕💕
دیدگاه ها (۱)

BAD BOY LOVER 💋Part 14 🍷(ادامه ی پارت 14)ویو ا/ت:وقتی جونگکو...

BAD BOY LOVER 💋Part 14 🍷ویو ا/ت:نیمه‌های شب بود.عمارت در سکو...

آتیشی که از بارون شروع شدprt14---ویوی جونگکوکهمون لحظه‌ای که...

سه قلب یک عشق. 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط