{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه کردم تا ببندم ساک خود اما نشد

هرچه کردم تا ببندم ساک خود اما نشد
هی دویدم تا بگیرم عاقبت ویزا نشد

خواستم با دوستان از بصره گردم رهسپار
با رفیقان تا حرم هم جاده و هم پا نشد

مادرم اسپند و آب و آینه آورده بود
زیر قرآن رد کند وقت سفر , ما را نشد
.
.
.
دیدگاه ها (۳)

منو جانمازیم یهوویی....داره اذان میگه...حی الصلاه..

اربعین که ...کربلاء نباشی ...کارت میشه این که ...به زائرین ب...

صل الله علیک یا ابا عبدالله ▪کار دستم داد آخر قلب ناپاکم ، ح...

هرکس رسید؛ سوال کرد: زائری؟...از این سوال، دلِ پُرخونِ ما گر...

رمان جیمین 🍁shadow of love{ part 17} 🧸نامجون : عیبی نداره _ ...

رمان جیمین 🍁shadow of love{ part 17} 🧸نامجون : عیبی نداره _ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط