{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
این قسمت: پيدا شدن گم شده

از زبان شدو
قلبم تند تند می زد. نمی دونستم باید چیکار کنم اصلا کجا ممکنه باشه فقط محکم دست سونیک رو می کشیدم و بی هدف می دویدم تا اینکه از یه کوچه تنگ و تاریک یه صدایی شنیدم.
؟؟؟: من دیگه دختر کوچولوی تو نیستم مفلیس.
صداش شبیه صدای یلدا بود. نمی دونستم باید چیکار کنم خیلی شوکه شده بودم نمی دونستم این چیزی که می شنیدم واقعیت داره یا نه همش تو دلم خدا خدا می کردم که اینم یکی دیگه از دروغ های مفلیس باشه.

این داستان ادامه دارد.....

(نويسنده تنبل می باشد.😐😐😐😐)
دیدگاه ها (۲)

اطلاعیه درباره ی داستان یاقوت عشق

چند عدد عکس

اطلاعیه مهم

بیشترش امی و آخرش شدو. داستانشم میزارم.

پارت چهارم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: همین که اینو گفت یه لحظه نتونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط