{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(ویو جونگ کوک صبح)

(ویو جونگ کوک صبح)
از خواب بیدار شدم و چشمام رو باز کردم جسیکا مثل یه جوجه محکم چسبیده بود بهم و تو بغلم خوابیده بود منم سرش رو کمی ناز کردم و بوسه ای رو پیشونی اش گذاشتم.
(ویو جسیکا)
وقتی جونگ کوک پیشونیم رو بوسیده از خواب بیدار شدم و چشمام رو باز کردم اول صبحی جونگ کوک واقعا جذاب بود
جسیکا:صبح بخیر ددی
جونگ کوک:صبح بخیر بیبی جذابم
جسیکا:ددی؟
جونگ کوک:جونم بیبی؟
جسیکا:هنوز سیر نشدی ازم دیروز خیلی وحشی بودی الان کم مونده بود دوباره شروع کنی خوب شد از خواب بیدار شدم و گرنه فلج شده بودم😐
جونگ کوک:(خنده)
جسیکا:یاااا چرا میخندی؟
جونگ کوک:چون خیلی کیوت غر میزنی
جسیکا:از دست تو
جونگ کوک:خیلی خب حالا بیا بریم پایین صبحانه بخوریم
جسیکا:باشه بریم
نویسنده:جسیکا و جونگ کوک دست و صورتش شون رو شستن و روتین های لازم رو به صورت شون زدن و رفتن پایین...
خدمتکار:قربان صبحانه حاضره
نویسنده:جونگ کوک و جسیکا نشستن سر میز و میخواستن شروع به خوردن کنن که...
جونگ کوک:ای بابا پس این شیر موز من چرا رو میز نیست
جسیکا:جونگ کوکاااا از سنت و شغلت خجالت بکش شیر موز میخوای
جونگ کوک:بیبی قبلا هزار بار این بحث رو کردیم من حتی اگه ۹۰ سالمم بشه بازم شیر موز رو میخورم و همیشه مورد علاقم میمونه
خدمتکار:بفرمایید قربان اینم شیر موز
جونگ کوک:باشه بده
جسیکا:حداقل شیل موز میخولی به من نومودی(با لحن خیلی کیوت)🥺
جونگ کوک:ایییی خداااااا آخه چرا انقدر تو کیوتی چرا نمیدم تو جون بخواه عشقمممم
جونگ کوک:آجوما(منظورش خدمتکاره)یدونه شیر موز هم به جسیکا بده
آجوما:چشم قربان
جسیکا:ملسیییی ددی جونم
جونگ کوک:خواهش بیبی کیوتم
نویسنده:جسیکا و جونگ کوک صبحانه شون رو خوردن و لباس هاشون رو پوشیدن که برن سراغ کارشون
جونگ کوک،جسیکا،تهیونگ و جنی هم همشون تو یه شرکت کار میکنن
جونگ کوک:خیلی خب دیگه بریم
جسیکا:باشه بریم
نویسنده:جونگ کوک و جسیکا از عمارت خارج شدن و با تهیونگ و جنی رو به رو شدن
تهیونگ:سلام کوکی
جونگ کوک:سلام ته ته خوبی؟
تهیونگ:خوبم مرسی تو خوبی؟
جونگ کوک:منم خوبم
جسیکا:مگه میشه خوب نباشه ناسلامتی دیروز من رو تخت به فنا داده
جونگ کوک:ای شیطون کوچولو
جنی:آجی یه موقع به من سلام ندی
جسیکا:برای چی باید بدم دوست پسرت بهم سلام نداد منم به دوست دخترش که تو باشی ندادم الانم مساوی شدیم😂
جنی:تو...
نویسنده:تهیونگ حرفش رو قطع کرد
تهیونگ:ببخشید جسی حواسم نبود(جسی یعنی همون جسیکا)
جسیکا:اشکال نداره پیش میاد
جونگ کوک:خیلی خب دیگه بریم بانوان
جنی:بریم
جسیکا:باشه بریم
تهیونگ:آره بریم که دیر مون شده...
دیدگاه ها (۲)

برای سومین بار رفتیم اکسپلور نارنگیا😍😍♥️♥️

برای دومین بار رفتیم اکسپلور قشنگام💗💗💗

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط