{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه ڪج بود نشد تا به دیارم برسم

راه ڪج بود نشد تا به دیارم برسم
فال من خوب نیامد ڪه به یارم برسم

بی‌قراری رسیدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

شهریاری پر از اندوه ثریا هستم
شاید آخر سر پیری به نگارم برسم

استخوان سوز سیاهی زمستان شده‌ام
بلڪه نوروز بیاید به بهارم برسم

عشق هرروز دلم را به ڪناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به ڪارم برسم

مرگ دل‌بستگی آخر دنیای من است
می‌روم شاید روزی به مزارم برسم
دیدگاه ها (۱)

روزگار "غریبی‌ست"!!آدمها یک روز "دورت" می کردندروزی دیگَر ...

شراب عشق میدهی خمار میکنی مراشمیم مهر میدمی مهار میکنی مراتم...

پدرم گفته است از جانت دست بردار، از زخمت اما نهزیرا اگر زخمی...

خسته ام از همیشه ،از امروزروزهایی که مستِ تکرارندمن که هشیار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط