{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زد هوایت به سرم ،ترکه ی تنهایی را

زد هوایت به سرم ،ترکه ی تنهایی را
سیلی محکم ِ اندوهِ نمی آیی را
دعوتم کرد به صبری که علاجش مرگ است !
کرده باری به دلم ، رنج شکیبایی را
شدم انگشت نمای همه ی مردم شهر
تا کجا میبرم این ذلت رسوایی را؟!
شب به شب تا به سحر خاطره می بارد چشم
می دهم یاد دلم صبر نمیرایی را
غم دوری به منِ عاشق سرگشته رواست
تو بکش بر سر خود شوکت آقایی را
شده ام غنچه ی پژمرده به باغ دل تو
کشته ام در دل خود ،حس شکوفایی را
پس زده قلب تو پیوند مرا،مدتهاست
با غزل گفته ام این سوز غم آوایی را
مانده ام چیست گناهم که هوای یادت
می زند هی به سرم ، ترکه ی تنهایی را
دیدگاه ها (۲)

🌙🍫مرا در سایه‌ی چشمت پناهی ده🍫به این دل، از غمِ دنیا گواهی د...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عاشقانه های شبنم

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه های شبنم

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط