خانه هآے قدیمے را دوست دارم،چون چایے همیشه دم بود
روے سماورتویِ قورے،دَرِ خانه همیشه باز بود
مهمانےها دلیل و برهان نمیخواست.غذاها ساده و خانگے بود
بویَش نیازی به هود نداشت،عطرش تا هفت خانه میرفت^
کسے نان خشڪه نداشت؛نان برڪت سفره بود^
مهمانِ ناخوانده؛آب خورشت رازیاد میڪرد^
بوی شب بوها؛وخاڪِ نمخوردهےِ حیاط غوغا میڪرد^
خبرے از پردههاے ضخیم و مجلسے نبود، نورِخورشید سهمےاز خانه هاۍِ قدیم بود!دلخورےها مشاوره نمیخواست
دوستےها حساب و ڪتاب نداشت
سلام ها اینقدر معنا نداشت!^🌻🌿💛
#نگار_نوشت🍊🌱