part1
part1
ویو جیمین
مثل همیشه داشتم درسامو میخوندم تا برای امتاحان فردا آمادگی کاملی داشته باشم که یهو تلفنم زنگ خورد منم شک داشتم جواب بدم آخه یه شماره ی ناشناس بود ولی ممکن بود مسئله ی مهمی باشه پس بعد چند ثانیه مکث بهش جواب دادم
ویو راوی
معمولا تلفن های ناشناس رو جواب نمیداد جیمین توی یه خوانواده ی ثروتمند و خیلی حساس بزرگ شده بود مادر و پدرش بیشتر وقت ها جواب دادن به تلفن های ناشناس رو براش منع کرده بودن چون ممکن بود خطرناک باشه مادر و پدر جیمین خیلی حساس بودن ولی تنها کسی که توی این خوانواده با دل جیمین راه میومد تنها عموی جیمین بود عموی جیمین و همین طور پسر عموش برای جیمین مثل دوتا همدم مهربون بودن عموی جیمین همیشه به جیمین یاد میداد که چطور شجاع باشه و نترسه حتی وقت هایی که خوانواده ی جیمین برای کار به خارج کشور سفر میکردن عموی جیمین و پسر عموش هواش رو داشتن.
ویو جیمین
تلفن رو جواب دادم یه صدای نا آشنا بود.....
+بله؟
افسر پلیس: الو سلام پارک جیمین؟
+بله خودم هستم و شما؟
افسر پلیس:افسر هانا هستم زنگ زدم بهتون یه مورد اطلاع بدم شما یه عمو به اسم فردریک دارید درسته؟
+بله درسته
افسر پلیس: امروز یک جنازه پیدا شده بود که کف دستش شماره ی شما نوشته شده بود و زیرش هم نوشته بود پسر برادرم میتونم مشخصات عموتونو بدونم؟
+وایسید ببینم یعنی چی؟ اگه واقعا عموی من بوده باشه شما نباید به همسر و یا پسرش اطلاع بدید؟
افسر پلیس:اسم و شماره تلفن شما روی برگه نوشته شده بود و طبق اطلاعاتی که ما به دست آوردیم شما تنها خویشاوند برای عموتون هستید که توی کره هست درسته؟
+بله پسرش و همینطور همسرش داخل اسپانیا زندگی میکنن چون زن عموم همین تازگیا از عموم جدا شد ولی خب پسرعموم هنوزم باهاش در ارتباط بود یعنی چی نمیفهمم...
افسر پلیس:همین الان تشریف بیارید به این آدرسی که از اداره ی پلیس براتون ارسال میکنیم تا اطلاعات بیشتر به دست بیاریم طبق چیزی که ما فهمیدیم این یه قتل بوده
+دستم داشت میلرزید....یعنی نمیفهمیدم،ق..ق...قتل؟عمو..وی مممن؟
بدون اینکه بفهمم اشکام مثل یه رودخونه سرازیر شد ب...باید به جونگ کوک هم یه جوری میگفتم جونگ کوک تو اسپانیا...زندگی نمیکرد جونگ کوک فقط برای دیدن مادرش یه مدت رفته بود اونجا و وقتی برگرده بهش چی بگم......
#بی_تی_اس
#فیک
#یونمین
#تهکوک
ویو جیمین
مثل همیشه داشتم درسامو میخوندم تا برای امتاحان فردا آمادگی کاملی داشته باشم که یهو تلفنم زنگ خورد منم شک داشتم جواب بدم آخه یه شماره ی ناشناس بود ولی ممکن بود مسئله ی مهمی باشه پس بعد چند ثانیه مکث بهش جواب دادم
ویو راوی
معمولا تلفن های ناشناس رو جواب نمیداد جیمین توی یه خوانواده ی ثروتمند و خیلی حساس بزرگ شده بود مادر و پدرش بیشتر وقت ها جواب دادن به تلفن های ناشناس رو براش منع کرده بودن چون ممکن بود خطرناک باشه مادر و پدر جیمین خیلی حساس بودن ولی تنها کسی که توی این خوانواده با دل جیمین راه میومد تنها عموی جیمین بود عموی جیمین و همین طور پسر عموش برای جیمین مثل دوتا همدم مهربون بودن عموی جیمین همیشه به جیمین یاد میداد که چطور شجاع باشه و نترسه حتی وقت هایی که خوانواده ی جیمین برای کار به خارج کشور سفر میکردن عموی جیمین و پسر عموش هواش رو داشتن.
ویو جیمین
تلفن رو جواب دادم یه صدای نا آشنا بود.....
+بله؟
افسر پلیس: الو سلام پارک جیمین؟
+بله خودم هستم و شما؟
افسر پلیس:افسر هانا هستم زنگ زدم بهتون یه مورد اطلاع بدم شما یه عمو به اسم فردریک دارید درسته؟
+بله درسته
افسر پلیس: امروز یک جنازه پیدا شده بود که کف دستش شماره ی شما نوشته شده بود و زیرش هم نوشته بود پسر برادرم میتونم مشخصات عموتونو بدونم؟
+وایسید ببینم یعنی چی؟ اگه واقعا عموی من بوده باشه شما نباید به همسر و یا پسرش اطلاع بدید؟
افسر پلیس:اسم و شماره تلفن شما روی برگه نوشته شده بود و طبق اطلاعاتی که ما به دست آوردیم شما تنها خویشاوند برای عموتون هستید که توی کره هست درسته؟
+بله پسرش و همینطور همسرش داخل اسپانیا زندگی میکنن چون زن عموم همین تازگیا از عموم جدا شد ولی خب پسرعموم هنوزم باهاش در ارتباط بود یعنی چی نمیفهمم...
افسر پلیس:همین الان تشریف بیارید به این آدرسی که از اداره ی پلیس براتون ارسال میکنیم تا اطلاعات بیشتر به دست بیاریم طبق چیزی که ما فهمیدیم این یه قتل بوده
+دستم داشت میلرزید....یعنی نمیفهمیدم،ق..ق...قتل؟عمو..وی مممن؟
بدون اینکه بفهمم اشکام مثل یه رودخونه سرازیر شد ب...باید به جونگ کوک هم یه جوری میگفتم جونگ کوک تو اسپانیا...زندگی نمیکرد جونگ کوک فقط برای دیدن مادرش یه مدت رفته بود اونجا و وقتی برگرده بهش چی بگم......
#بی_تی_اس
#فیک
#یونمین
#تهکوک
- ۱۱۵
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط