سناریو استری کیدز
سناریو استری کیدز
وقتی برای اولین بار میان ایران:
بنگ چان:*از این همه حجم فامیل تو خونتون تعجب کرده*
~~~~~~~~~~~~
لینو:ا/ت...
ا/ت:هوم؟
لینو:عموت بد نگا میکنه....
ا/ت:ها...اها چیزی نیست عشقم ازت سر حد مرگ متنفره تنها گیرت بیاره جر میخوری چیزی نیست
لینو:*درحال جمع کردن وسایل هردوتون تا برید هتل*
~~~~~~~~~~~~~
چانگبین:*مامانت هرچی درست میکرد و میزاشت جلوتون چانگبین در صدوم ثانیه میخورد*
~~~~~~~~~~~~~
هیونجین:*هرجا میرفتیدین کلا چندتا دختر بود که هعی میومد سمت هیونجین و تو اخرش انقدر حرصت گرفت تصمیم گرفتی هرکی نزدیک شد جرش بدی هیونجین هم جون خوشش میومد هیچی نمیگفت و میزاشت همه رو جر بدی*
~~~~~~~~~~~~~
هان:مامانبزرگت هعی لپاهاشو میکشید بهش شکلات میداد وقتی هم برگشتیین کره بچه لپاش درد میکرد و نمیزاشت حتی لپشو بوس کنی چه برسه بزاره تو یا کس دیگه ای به لپش دست بزنه*
~~~~~~~~~~~~
فیلیکس:*پسر دایی هات و پسر خاله هات مسخره اش میکردن بخاطر صورتش تا وقتی که شروع به حرف زدن با صدای دیپش کرد و همه پشماشون ریخت و تا وقتی ایران بودید تا کمر برای اون خم میشدن*
~~~~~~~~~~~~
سونگمین:*داشتین شام میخوردین که بابات داشت به راحتی فلفل میخورد بابات بهش تارف کرد*
بابات:میخوری؟شیرینه
سونگمین:*فکر کرد شیرینه از بابات گرفت و با کوچکترین گاز دهنش آتیش گرفت*وایییییی!!! ا/ت؛!!! میسوزه هههه!!! اههه!!!!
~~~~~~~~~~~
جونگین:*مثل یه بچه خیلی مظلوم کنارت نشست و از جاش جم نخورد*
~~~~~~~~~~
تمام! امیدوارم خوشتون امده باشه و اینکه قراره یه فیک چند پارتی بنویسم از کی باشه؟
نظراتتون رو تو کامنت ها بگید بای
وقتی برای اولین بار میان ایران:
بنگ چان:*از این همه حجم فامیل تو خونتون تعجب کرده*
~~~~~~~~~~~~
لینو:ا/ت...
ا/ت:هوم؟
لینو:عموت بد نگا میکنه....
ا/ت:ها...اها چیزی نیست عشقم ازت سر حد مرگ متنفره تنها گیرت بیاره جر میخوری چیزی نیست
لینو:*درحال جمع کردن وسایل هردوتون تا برید هتل*
~~~~~~~~~~~~~
چانگبین:*مامانت هرچی درست میکرد و میزاشت جلوتون چانگبین در صدوم ثانیه میخورد*
~~~~~~~~~~~~~
هیونجین:*هرجا میرفتیدین کلا چندتا دختر بود که هعی میومد سمت هیونجین و تو اخرش انقدر حرصت گرفت تصمیم گرفتی هرکی نزدیک شد جرش بدی هیونجین هم جون خوشش میومد هیچی نمیگفت و میزاشت همه رو جر بدی*
~~~~~~~~~~~~~
هان:مامانبزرگت هعی لپاهاشو میکشید بهش شکلات میداد وقتی هم برگشتیین کره بچه لپاش درد میکرد و نمیزاشت حتی لپشو بوس کنی چه برسه بزاره تو یا کس دیگه ای به لپش دست بزنه*
~~~~~~~~~~~~
فیلیکس:*پسر دایی هات و پسر خاله هات مسخره اش میکردن بخاطر صورتش تا وقتی که شروع به حرف زدن با صدای دیپش کرد و همه پشماشون ریخت و تا وقتی ایران بودید تا کمر برای اون خم میشدن*
~~~~~~~~~~~~
سونگمین:*داشتین شام میخوردین که بابات داشت به راحتی فلفل میخورد بابات بهش تارف کرد*
بابات:میخوری؟شیرینه
سونگمین:*فکر کرد شیرینه از بابات گرفت و با کوچکترین گاز دهنش آتیش گرفت*وایییییی!!! ا/ت؛!!! میسوزه هههه!!! اههه!!!!
~~~~~~~~~~~
جونگین:*مثل یه بچه خیلی مظلوم کنارت نشست و از جاش جم نخورد*
~~~~~~~~~~
تمام! امیدوارم خوشتون امده باشه و اینکه قراره یه فیک چند پارتی بنویسم از کی باشه؟
نظراتتون رو تو کامنت ها بگید بای
- ۱۲.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط