برادر بی رحم من 💔🥀🖤

برادر بی رحم من 💔🥀🖤

💫part ۹

"ببخشبد بعضی وقتا عصبی میشم دست هودم نیست
&بیخیال داداش اهمیت نداره
" باشه خب دیگه برو تو اتاقت
&چشم

ویو یورا:

حوصلم بدجور ریده بود بلند شدم و رفتم زنگ زدم به سانا دوست قدیمیم

علامت سانا: *

*سلام خره
&سلام گاو چطوری
*خوبم تو چطوری؟
&بد نیستم
*داداشت اذیتت نکرد؟
&چرا کرد
*الهی بمیرم
&خدانکنه
*میگم یورا
&بله
*میشه امروز قرار بزاریم بریم بیرون؟
&اره خیلی خوبه ولی داداشم به نظرت اجازه میده؟
*اره بهش بگو شاید اجازه داد
&اممم باشه
*خب مراقب خودت باش خداحافظ
&خداحافظ

ویو یونگی:

مونده بودم چیکار کنم باید میرفتم آمربکا برای به قرار داد ولی یورا رو چیکار میکردم؟ باید برم بادیگارد ها که هستن و دیگه مشکلی ندارم هیلی هب بلند شدم رفتم یر میز شام و منتظر یورا بودم

ویو یورا:

حوصام ریده بود رفتم تو حیاط یه گوشه نشستم و دیدم سولی اومد سمتم

✓سلام
&سلام سولی
✓حالت چطوره؟
&بد نیستم
✓حوصلت سر رفته؟
&اره
✓این هفته تنها میشی
✓چطور؟
✓مگه خبر نداری؟
&نه
✓ارباب میخواد بره آمریکا برای یه قرار داد و تا هفته دیگه هم نمیاد
&جدی میگی؟
✓اره
&اممم خوبه
✓خب دیگه بیایید غذاتونو بخورید شام امادس اربابم منتظرتونه
&باشه



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

P7 .PRISON MAFIA.

The unwanted Roommate __________________________ویو کیم هانا...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط