p4
#درخواستی
#فیک_شما؟
ته و ات رفتم خوابگاه چون ات مریض بود نباید تنها میبود
ته: قرصاتو بخور راستی کوکم ازم حالت رو پرسید بهش گفتم خوبی
ات: ممنونم
ته: ات میتونم یک چیزی بهت بگم
ات: بگو
ته: من خیلی تلاش کردم
ات: برای چی؟
ته: برای اینکه قبول کنم که من تورو به عنوان رفیق دوست دارم اما نشد
ات: منظورت چیه؟
ته: من عاشقت شدم
ات: خب حسمون متقابله عزیزم
ته: الان غش میکنم... پس کوک چی؟
ات: از اول دوسش نداشتم ولی نمیخواستم قلبش بشکنه.. یک چیزی بگم
ته: بگو
ات: کراش کوک میدونی کیه؟
ته: نامجون
ات: نهههه (درحال پاره شدن از خنده)
ته: نَمیری
ات: منظورم این بود اون رو یونجین کراشه
ته: واقعا پس چرا به تو اعتراف
کرد؟
ات: چون هم من رو دوست داشت و هم از طریق من میخواست به کراشش برسه
ته: اههه چه باحال
ات:..... بیا کمکشون کنیم به هم برسن و ماهم باهم باشیم
ته: اره خوبههه.... اما چجوری؟
ات: گوشت رو بیار اینطوری..........
خلاصه ات و ته یک سناریو ی فیک ساختن که یونجین پاش به نخ نامرئی گیر کنه و بیوفته رو کوک و اون لحظه کوک اعتراف کنه اما قضیه یکم فرق کرد چون وقتی یونجین پاش گیر کرد و افتاد رو کوک بعد از به هم زل زدن بوسش کرد و این شروع رابطشون بود
یک ماه بعد
ویو ات
خب راستش الان من و ته باهمین و تنفرمون نسبت به هم خوابیده و الان عاشق همیم و کوک و یونجیون باهم ازدواج کردن و روز عقد اونها ته از من خاستگاری کرد و هیونگ هاشون از پشت داشتم فحش میدادن
نامجون اینطوری بود که تو تربیتشون چی کم گذاشته که هیونگ ها ترشیدن(دور از جون) و مکنه ها دارن میرن خونه ی بخت و هوپی که انقدر اشک. شوق ریخت فشارش افتاد و شوگا هم که کل عروسی و کوک و یونجیون خواب بود و خاستگرانی ته از من رو ندید و جین هم که انقدر خورده بود تو این دنیا نبود ولی باز هرجا میرفت میگفت من هندسام ترم یا تو؟بعد جوک های بابابزرگی تعریف میکرد و جیمین هم که داشت به جی هوپ اب قند میداد که نمیره یک وقت
نا جشن خاستگاری گرفتیم و امروز روز عروسیه که میخوایم بریم سر خونمون
پایان ویو
#فیک_شما؟
ته و ات رفتم خوابگاه چون ات مریض بود نباید تنها میبود
ته: قرصاتو بخور راستی کوکم ازم حالت رو پرسید بهش گفتم خوبی
ات: ممنونم
ته: ات میتونم یک چیزی بهت بگم
ات: بگو
ته: من خیلی تلاش کردم
ات: برای چی؟
ته: برای اینکه قبول کنم که من تورو به عنوان رفیق دوست دارم اما نشد
ات: منظورت چیه؟
ته: من عاشقت شدم
ات: خب حسمون متقابله عزیزم
ته: الان غش میکنم... پس کوک چی؟
ات: از اول دوسش نداشتم ولی نمیخواستم قلبش بشکنه.. یک چیزی بگم
ته: بگو
ات: کراش کوک میدونی کیه؟
ته: نامجون
ات: نهههه (درحال پاره شدن از خنده)
ته: نَمیری
ات: منظورم این بود اون رو یونجین کراشه
ته: واقعا پس چرا به تو اعتراف
کرد؟
ات: چون هم من رو دوست داشت و هم از طریق من میخواست به کراشش برسه
ته: اههه چه باحال
ات:..... بیا کمکشون کنیم به هم برسن و ماهم باهم باشیم
ته: اره خوبههه.... اما چجوری؟
ات: گوشت رو بیار اینطوری..........
خلاصه ات و ته یک سناریو ی فیک ساختن که یونجین پاش به نخ نامرئی گیر کنه و بیوفته رو کوک و اون لحظه کوک اعتراف کنه اما قضیه یکم فرق کرد چون وقتی یونجین پاش گیر کرد و افتاد رو کوک بعد از به هم زل زدن بوسش کرد و این شروع رابطشون بود
یک ماه بعد
ویو ات
خب راستش الان من و ته باهمین و تنفرمون نسبت به هم خوابیده و الان عاشق همیم و کوک و یونجیون باهم ازدواج کردن و روز عقد اونها ته از من خاستگاری کرد و هیونگ هاشون از پشت داشتم فحش میدادن
نامجون اینطوری بود که تو تربیتشون چی کم گذاشته که هیونگ ها ترشیدن(دور از جون) و مکنه ها دارن میرن خونه ی بخت و هوپی که انقدر اشک. شوق ریخت فشارش افتاد و شوگا هم که کل عروسی و کوک و یونجیون خواب بود و خاستگرانی ته از من رو ندید و جین هم که انقدر خورده بود تو این دنیا نبود ولی باز هرجا میرفت میگفت من هندسام ترم یا تو؟بعد جوک های بابابزرگی تعریف میکرد و جیمین هم که داشت به جی هوپ اب قند میداد که نمیره یک وقت
نا جشن خاستگاری گرفتیم و امروز روز عروسیه که میخوایم بریم سر خونمون
پایان ویو
- ۱۲.۶k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط