{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه، که در

یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه، که در
حین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلو
ما از پارک‌اومد بیرون راننده تاکسی‌محکم زد رو
ترمز و دقیقا به فاصله چند سانت از اون ماشین
ایستاد "راننده مقصر" سرش‌رو برگردوند
طرف راننده تاکسی و شروع ‌کرد، به داد و فریاد
اما راننده تاکسی لبخند زد! و واسه اون شخص
دست تکون داد و به راهش ادامه داد! تو راه
به راننده تاکسی گفتم: شما کـه مقصر نبودید و
ممکن‌بود ماشین صدمه ‌ببینه چرا بهش هیچ‌چیز
نگفتید؟ اینجا بود که راننده تاکسی قانونِ
جالبی‌رو به‌من آموخت قانون کامیونِ حملِ زباله
گفت: این افراد مانندِ کامیون حمل زباله هستند
اونا از درون لبریز از آشغال‌هایی مانندِ
ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت هستند وقتی ‌که
این آشغال‌ها در اعماقِ‌وجودشان "تلنبار میشه"
به جایی برای تخلیه احتیاج دارند
شما به خودتان نگیرید فقط لبخند بزنید و دست
تکان دهید! برایشان‌آرزو خیر کنید و ادامه داد:
انسانِ باهوش اجازه نمی‌دهد که کامیونِ
حمل زباله «روزش را خراب کند»
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۷ | یه دعوتروز جمعه...آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۲لیویا چونش لرزید و...

کپشن مهمه😈💅🏿عروسک من😈🔞پارت هفتمرفتیم پایین اصلا دلم نمیخواست...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

part:37(خیلی معذرت میخوام ویسگونم هنگ کرد بود الان ویسگونم ب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط