{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بی پایان

عشق بی پایان

Part 3

ویو لونا

دیگه روز آخر مدرسه بود از مدرسه برگشتیم با جنا هماهنگ کرده بودیم که بریم جنگل واسه اینکه یه چندتا عکس بندازیم مو یکم توش بگردی رفتم و حاضر شدم یخ لباس خیلی کیوت پوشیدم و(عکس میدم) و رفتم سویچ ماشین مامانم رو برداشتم و رفتم دنبال جنا

ویو جنا
اومدم خونه رفتن لباس پوشیدم چون می‌خواستیم بریم عکس هم بندازیم به لباس خیلی ناز پوشیدم(عکس میدم) و رفتم جلوی در و لونا هم اومد دنبالم و رفتیم سمت جنگل



ویو لیلی

از قبل از مدرسه دونفر رو فرستادم که یکیش لونا رو تعقیب کنه یکی هم جنا رو و بعد که بهم گفتن رفتن جنگل چند نفر رو فرستادم که برن و اون هارو بدزدن



ویو نویسنده

جنا و لونا بعد از اینکه عکس گرفتن داشتن توی جنگل قدم میزدم که دونفر از پشت دستمال گذاشتن روی دهنشون و اون هارو بیهوش کردن و بردن به عمارت لیلی و جولیا و هر کدوم رو بردن توی یه اتاق و دست و پاهاشون رو به تخت بستن و از اتاق رفتن بیرون بعد از دو ساعت فقط لونا به هوش اومد و یکی از خدمت کارا رفت و به لیلی گفت و لیلی هم رفت توی اتاق لونا و بدون در زدن رفت داخل و گفت

لیلی اوو ببین کی بیدار شده

لونا من چرا اینجام تو چرا اینجایی

لیلی اینجا که خونه ی منه و من ترو آوردم اینجا اووو لباست خیلی بهتر میاد مگه نه

ویو نویسنده

لونا یه نگاهی به لباس انداخت و دید فقط یه شـ/رت ویه سـ/وتـ//ین تنش بود و از روی اون فقط یه براهن خیلیییی ناز بود که دکمه هاشم باز بود


لونا چرا لباسای من اینشکلیه دستام چرا بستن

لیلی چون امشب کاری میکنم که مجبور چی تا آخر عمرت اینجا بمونی


لونا منظورت چیه

لیلی منظورم اینکه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه توی کامنت ها
دیدگاه ها (۳)

عشق بی پایان part 2جولیا لیلی اون دخترو نگاه کن چقدر نازهلی...

#عشق بی پایان PART 1ویو لونا امروز اولین روزی بود که میخواست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط