{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتن خوب است، گاهی.

رفتن خوب است، گاهی.
نبودن، نمایشِ نبودن.
خوب است آدم جای خالی‌اش را نشان بدهد.
به همسرش، معشوقش، رفیقش، خانواده‌اش، و حتی خودش.
خوب است آدم به یاد بیاورد - و به دیگران یادآوری کند -
که وقتی نبود، زندگی چگونه بود.
خوب است آدم سکونِ متعفنِ مردابِ عادت را بر هم بزند.
سنگ بزرگی بیندازد وسط روزمرگی، و خوابِ مرداب‌وارش را پاره کند.
آدم‌ها - از جمله خودِ آدم - باید بدانند بودنش بهتر از نبودنش است.
باید یادشان بیاید. گاهی با یک سفر. یا رفتنی کوتاه.
حتی با قهر. گیرم که ترسناک به نظر برسد. «اگر نخواهد که من برگردم چه کنم؟».
بله، آدم چه کند؟ آدم باید از خودش بپرسد.
باید شجاعت روبه‌رو شدن با آینه‌ای که تصویرش در آن نیست - دیگر نیست - داشته باشد.

اما بیایید یک چیزی درِ گوش‌تان بگویم: رفتن، نبودن، نمایشِ نبودن،
نباید زیاد طول بکشد. نباید عادت شود.
نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد. نباید گذاشت دل،
به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.
آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود،
که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود.
بگذارید درِ گوش‌تان بگویم: آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد،
دیگر از مرگ نمی‌ترسد.
آدمی که یک بار تا سرحد مرگ دلتنگ شده باشد و زنده مانده باشد،
دیگر از فقدان نمی‌ترسد.
دیدگاه ها (۶)

در روزگار مـــاآنکس که روشنی دهد عاقبتش "دار" استسقف خانه را...

بیخودی نیست که اسم گل ها را از اسم زن ها انتخاب کرده اند ، م...

آدم های دوست داشتنیِ زندگیتان را با دو دست بچسبید رهایش نکنی...

نمی دانی چقدر خسته امدر من زنیتمام راههای رسیدن به تو رایک ن...

ماندن همیشه خوب نیسترفتن هم همیشه بد نیستگاهی رفتن بهتر است ...

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

پارت ۲۷خاطرات کاکاشی، بخش اول:یک زندگی عادی، چی بهتر از این؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط