{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پرم از خاطرات و قصههای کودکی

من پُرم از خاطرات و قصه‌های کودکی
این که روباهی چگونه می‌فریبد زاغکی!

قصّه‌ی افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک‌پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی!

قصّه‌ی گاو حسن، دارا و سارا و امین
روزِ بارانی، کتابِ خیسِ کُبری طِفلکی!

تیله‌بازی در حیاط و کوچه و فرشِ اتاق!
بر سرِ کبریت و سکه، یا که درب تَشتکی!

چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد استکان بی‌نعلبکی!

داستانِ نوک طلا با مخمل و مادربزرگ!
در دهی زیبا که زخمی گشته بچه لک‌لکی!

هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش!
یادِ دوران اوشین و نقطه‌های برفکی!

هشت سال از دوره‌ی شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حمله‌های موشکی!

تا کجاها می‌برد این خاطره امشب مرا
کاش می‌رفتم به آن دورانِ خوبم، دزدکی

#نوستالژی #ده۶۰ #صبح_بخیر #صبحانه #شکرگزاری_روزانه #شکرگزاری #سفره_ایرانی #چایی #چایی_آتیشی #قدیمی #خونه_قدیمی #قدیما_یادش_بخیر #خاطرات
دیدگاه ها (۱۰)

کاش می‌شد تمامِ آدم‌های غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید، ...

میگم، دنیا انقدرام که میگن بزرگ نیستاتفاقا کوچیکهخیلی کوچیکت...

چقدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص ...

‌نگذار زخم‌هايتتو را به كسی تبديل كنند، که نیستی!- پائولو کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط