{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل تن پوشی که خودم ببافم

مثل تن پوشی که خودم ببافم
شروع کردم...
بافتم و بافتم و بافتم...
از خنده ات
عشقت
نگاهت
چشم که باز کردم...
چیزی از خودم نمانده بود...!
تو تمام مرا در بر گرفتی...
دیدگاه ها (۲)

مسافر بی بدرقه مناینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ،باز...

نِمیبَــــخشَــــــمْوَلـــی فَراموش میکُنَمْهَـمیشــــــــه...

‌ با ﮐــــــــــــﺴــــــﯽ ﺑــــــﺎﺷــــــــﻴـــــﺪ ﮐـــــــ...

دلتــــــــــنگـــــــی هاگاه از جنس اشــکند ....و گاه از جن...

در تنِ فکرهای هرشبه‌امباز هم جای خالی‌اش، خالی‌ست..شاید تَصو...

✍✍✍تار شد هفت‌آسمان‌ِمن بیا مهتاب کن عکسِ احساس‌ِمرا بر خانه...

( دو ماهه که این نامه رو آماده کردم ، هفته پیش دادمش دست رفی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط