{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسمش را هیچ‌کس نمی‌داند. چریک‌های کُرد او را در کوه‌های «

اسمش را هیچ‌کس نمی‌داند. چریک‌های کُرد او را در کوه‌های «شنگال» یافته‌اند. تک‌وتنها. این اما تنها بُرشی از این تراژدی است. او در این آفتابِ سوزان، بینایی‌اش را از دست داده. او دیگر نمی‌بیند. دیگر برای او هیچ اهمیتی ندارد؛ اینکه جهان، نسل کُشی ِ شنگال را می‌بیند، یا نه. کاری می‌کند یا نه. او خیلی پیش‌تر از واکنش ِ «دنیای متمدن»، تکلیفش را با خودش،‌ با زندگی، و با دنیا روشن کرده. او به تنهایی، یک شنگال است. در نگاه او، همه نسل‌کشی‌های تاریخ سرزمینمان را می‌توان دید. در نگاه او، همه ندیدن‌های انباشت شده دیروز و امروزمان را می‌توان به نظاره نشست.

آرام بگیر نازنین! با چشمان همیشه بازت. تو تا ابد بینایی؛ هیچ چشم‌پزشکی اما یارای درمانِ آنانی را ندارد که تو را و سرزمینت را ندیدند. در لحظه ای که «باید» می‌دیدند.
دیدگاه ها (۷)

در مورد مشکلاتتون درد و دل نکنید یه لحظه اروم میشی تا یه عم...

یادت باشه وقتی دلبر داری باید از بقیه دل برداری . .

خود را از یاد برده ام زیرا بیش از آنکه در فکر خود باشم به تو...

و چقدر دیر می فهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط