پیر گوژپشت و جوان شوخچشم
پیرِ گوژپشت و جوانِ شوخچشم
پیری ۱۰۰ ساله، که بر اثر کهولت سن، قامتش کاملاً خمیده گشته بود و به اصطلاح «گوژپشت» شده بود، درحالیکه بر عصایی تکیه داده بود، از راهی میگذشت جوانکی که از دور او را دید، از روی جهل و غرورِ جوانی، خواست پیرمرد را تمسخر کند. او نزد پیرمرد آمد و با لحنی استهزاآمیز پرسید: «ای پیر! این کمانک را به چند خریدهای تا من نیز یکی بخرم؟» منظور جوان از کمان، قدِ خمیدهی پیرمرد بود پیرمرد که مردی جهاندیده و باهوش بود، بدون آنکه عصبانی شود یا برنجد، سرش را بلند کرد، نگاهی به جوان انداخت و با آرامشی عجیب گفت: «ای فرزند! اگر زنده بمانی و صبر کنی، این کمان را به رایگان به تو خواهند داد و احتیاج به خریدن نیست
پیری ۱۰۰ ساله، که بر اثر کهولت سن، قامتش کاملاً خمیده گشته بود و به اصطلاح «گوژپشت» شده بود، درحالیکه بر عصایی تکیه داده بود، از راهی میگذشت جوانکی که از دور او را دید، از روی جهل و غرورِ جوانی، خواست پیرمرد را تمسخر کند. او نزد پیرمرد آمد و با لحنی استهزاآمیز پرسید: «ای پیر! این کمانک را به چند خریدهای تا من نیز یکی بخرم؟» منظور جوان از کمان، قدِ خمیدهی پیرمرد بود پیرمرد که مردی جهاندیده و باهوش بود، بدون آنکه عصبانی شود یا برنجد، سرش را بلند کرد، نگاهی به جوان انداخت و با آرامشی عجیب گفت: «ای فرزند! اگر زنده بمانی و صبر کنی، این کمان را به رایگان به تو خواهند داد و احتیاج به خریدن نیست
- ۳۴۶
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط