رقص تند عقربه در ساعت پیر زمان
رقص تند عقربه در ساعت پیر زمان
میزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر بمان
روز شد ساعت، و ساعت شد دقیقه، مهربان
شد دقایقثانیه، اینجابهشتاست بیگمان
حلقه زد دستان پر مهرت، به دور گردنم
من در آغوشت، محیا، بهر حتی مردنم
این همه شادی، به لطف عشق تو آمد پدید
پاکتر از عشق ما، عالم به خود هرگز ندید
من تنفس میکنم عشق تو را هر صبح و شام
درکنارت شادمانم، ای نگار خوش خرام
عشق تو آتش فکنده بر دل اندوه و غم
دوستت دارم شده ورد زبانم، دم به دم
بهر عشق پاکمان، دایم خدا را شاکرم
با دعایی نامه ام را من به پایان میبرم
میزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر بمان
روز شد ساعت، و ساعت شد دقیقه، مهربان
شد دقایقثانیه، اینجابهشتاست بیگمان
حلقه زد دستان پر مهرت، به دور گردنم
من در آغوشت، محیا، بهر حتی مردنم
این همه شادی، به لطف عشق تو آمد پدید
پاکتر از عشق ما، عالم به خود هرگز ندید
من تنفس میکنم عشق تو را هر صبح و شام
درکنارت شادمانم، ای نگار خوش خرام
عشق تو آتش فکنده بر دل اندوه و غم
دوستت دارم شده ورد زبانم، دم به دم
بهر عشق پاکمان، دایم خدا را شاکرم
با دعایی نامه ام را من به پایان میبرم
- ۶۲۴
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط