{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیشه ی پنجره را باران شست

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
چه بگویم با تو؟
که دلم از سنگ نیست
گریه در خلوت دل،ننگ که نیست
چه بگویم با تو
که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته زدست
سختت در سینه به تنگ آمده بود
دیدگاه ها (۱)

روزه ی سکوتاین روزها میشود فهمیدتحمل گرسنگی وتشنگیچقدر اسان ...

تو برای من عشق نمیشوی ،تو برایم آنچه که میخواستم نمیشویازهما...

کسی که نشسته است همیشه خسته نیست شایدجایی برا...

قهوه خانه ی عشق......در پیچ و خم آبرویتقهوه خانه ی عشق خودنم...

شهید امیرعلی حاجی زاده

دلم تنگ شده؛ برای یک حادثه... حادثه ای شبیه کوبیدن باران به ...

گاهی که نیستی، دلم تنگ می شودالوان دلخوشی، یکسره بی رنگ می ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط