{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 16

(بعد از عروسی)
+حتی فکر دست زدن به من رو نکن
_ههه نه نترس بابت اون چاقوی که زدی فعلا نمیتونم اون کار رو انجام بدم
+مرتیکه منحرف
_خب نمیخوای بخوابی
+تو تخت کنار تو؟ هه! حتما!
(رو زمین نشست و خوابشبرد)
(صبح وقتی بیدار شد دید لباسش عوض شده و تو بغل جونگکوک هست)
+چ.... چی... چرا.... چرا اینجام؟
_امم ساکت باش من اوردمت(خواب الود)
+ل... لباسم
_اونم من عوض کردم... اممم بدن خوبی داشتی(با چشمای بسته لبخند میزنه)
+مرتیکه منحرف!(زد به شونه جونگکوک)
_امم دستت سنگین شد..امم هدیه ام رو دیدی؟
+کدوم هدیه (بلند شد ک صدای زنجیر امد) چرا پای چپم رو بستی؟
_چرا؟ همسرتم و دلیلی نمیبینم برای کارام توضیح بدم
+چ... چه ربطی داره؟
_فعلا خفه شو (بلند شد و رفت سمت کمد تا لباس عوض کنه لباس رو در اورد و سانا با پشت کمر زخمی اما جذاب روبه رو شد)
+چ... چرا انقدر زخم؟
_هوم؟ اها به نظرت ترسناکه درسته؟
+نه...
_چی؟
+نه خب ترسناک نیست... هر زخم حتما برات خاطره است و یه افتخار که با این زخما هنوز زنده ای
_هوم اره خب...(صرفه) خب دیگه بسه... بخواب شب میام
+نمیشه پام رو باز کنی؟
_نه حالا بس کن...(موبایلش رو سمت سانا گرفت) توش بازیه... اگه خواستی بردار... تلفن و بقیه برنامه هاش قفله
+مگه بچه ام که بازی نصب کردی؟
_مگه نیستی؟
+ایش!
_(لبخند زد و از اتاق بیرون رفت)
دیدگاه ها (۱۶)

بجز ادویه نودل که داخلش بود ادویه قارچ هم روش ریختم 😂مزه پنی...

تهیونگ تو کی هستی

به اجبار هم که شده باید عاشق بشی part 15

تهیونگ تو کی هستی

به اجبار هم که شده باید عاشق بشی part17

برادر ناتنی بد 🎀p¹²_هانا +چیه_هیچی میگم نمیای بریم بیرون؟..+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط