درخواستی
درخواستی
Jeon Jungkook
prt:1
"صدای در به صدا در اومد زن با خوشحالی پیش بندش رو در اورد روی اپن آشپز خونه گذاشت به سمت در رفت در و بازکرد وقتی چهره دختر رو دید چشماش برق زد بغلش کرد گفت:"
م.ت: دخترم ا.ت خوبی *محکم فشارش میده* آخيش دلم آروم گرفت چطوری دخترم حال اون وروجک چطوره* اشاره به شکمش*
+مامان یه لحظه صبر کن فداتشم*خنده*خفگی*
م.ت: اها راس میگی ببخشید*لبخند *
"از بغلش در اومد نگاهی به پسر کرد گفت"
م.ت: از تو چخبر پسرم خوبی
-ممنون خانم لی
م.ت: به نگو خانم توهم مثل سوهو و ا.ت پسر خودمی *میزنه به شونش*
-چشم دیگه تکرار نمیشه
م.ت: خوب چه عجب به اینجا اومدین
-مامان من یه کاری برام پیش اومده نمیتونم دوسه روز بیان خونه و ا.ت به مراقبت نیاز داره پس گفتم چی بهتر از اینکه بیارمش پیش خودتون*لبخند*
م.ت: چه عالی اینجا هم از دخترم و هم از نوه خوشگلم مراقبت میکنم
"دوروز از اومدن دختر میگذره توی این دورز حتی یه بارم برادرش رو ندیده نه خونه میومد نه زنگ میزد هیچی همه سر میز شام نشسته بودن تنها صدایی توی خونه شنیده میشد صدای برخورد قاشق روی بشقاب بود صدای چرخیدن کلید سوکوت مرگبار خونه رو شکست همه سرشون رو بالا آوردن با پسری مواجه شدن که غرق بر خون بود پیرهن پسر پاره شده بود گوشه لبش خونی بود چشم چپش کبود شده بود موهای پسر مادرش با نگرانی از جاش بلند شد گفت:"
م.ت:سوهو پسرم خوبی چی شده*نگران*
÷خوبم *دستشو پس میزنه*
+سوهو دعوات شده؟*نگران*
÷به تو ربطی نداره *عصبی*
+چی منظورت چیه*تعجب*
÷چرا به هرچیزی که به تو مربوط نیس دخالت میکنی ها *بلند*عصبی*
ادامه دارد......
🫧ریدم نه ببخشید اگه اونی که میخواستی نشده
به بزرگی خودتون ببخشید
بوس به کلتون🫧
Jeon Jungkook
prt:1
"صدای در به صدا در اومد زن با خوشحالی پیش بندش رو در اورد روی اپن آشپز خونه گذاشت به سمت در رفت در و بازکرد وقتی چهره دختر رو دید چشماش برق زد بغلش کرد گفت:"
م.ت: دخترم ا.ت خوبی *محکم فشارش میده* آخيش دلم آروم گرفت چطوری دخترم حال اون وروجک چطوره* اشاره به شکمش*
+مامان یه لحظه صبر کن فداتشم*خنده*خفگی*
م.ت: اها راس میگی ببخشید*لبخند *
"از بغلش در اومد نگاهی به پسر کرد گفت"
م.ت: از تو چخبر پسرم خوبی
-ممنون خانم لی
م.ت: به نگو خانم توهم مثل سوهو و ا.ت پسر خودمی *میزنه به شونش*
-چشم دیگه تکرار نمیشه
م.ت: خوب چه عجب به اینجا اومدین
-مامان من یه کاری برام پیش اومده نمیتونم دوسه روز بیان خونه و ا.ت به مراقبت نیاز داره پس گفتم چی بهتر از اینکه بیارمش پیش خودتون*لبخند*
م.ت: چه عالی اینجا هم از دخترم و هم از نوه خوشگلم مراقبت میکنم
"دوروز از اومدن دختر میگذره توی این دورز حتی یه بارم برادرش رو ندیده نه خونه میومد نه زنگ میزد هیچی همه سر میز شام نشسته بودن تنها صدایی توی خونه شنیده میشد صدای برخورد قاشق روی بشقاب بود صدای چرخیدن کلید سوکوت مرگبار خونه رو شکست همه سرشون رو بالا آوردن با پسری مواجه شدن که غرق بر خون بود پیرهن پسر پاره شده بود گوشه لبش خونی بود چشم چپش کبود شده بود موهای پسر مادرش با نگرانی از جاش بلند شد گفت:"
م.ت:سوهو پسرم خوبی چی شده*نگران*
÷خوبم *دستشو پس میزنه*
+سوهو دعوات شده؟*نگران*
÷به تو ربطی نداره *عصبی*
+چی منظورت چیه*تعجب*
÷چرا به هرچیزی که به تو مربوط نیس دخالت میکنی ها *بلند*عصبی*
ادامه دارد......
🫧ریدم نه ببخشید اگه اونی که میخواستی نشده
به بزرگی خودتون ببخشید
بوس به کلتون🫧
- ۲.۲k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط