پارت ۲
پارت ۲
عشق اجباری
کیوتچه رو داشته باشم
_بفرماید (با لبخند)
یعنی برای همه همین جوری لبخند میزنه؟
اه واقعا دوست ندارم کسی جز خودم لبخندشو ببینه
_ممنونم
_نوش جان (لبخند)
فایده نداره همین امشب میرم پیش پدرش دیگه نمیتونم صبر کنم
از جام بلند شدمو به سمت پیش خان رفتم
_دارید میرید اقا؟
_بله کیو...... یعنی جناب چقدر باید تقدیم کنم؟(اونجا میخواست بگه کیوتی)
_.......(مثلا یه قیمت حقیقتا نمیدونم)
حساب کردم و برای بار آخر یه نگاه بهش انداختم
از کافه اومدم بیرون و به یونگی هیونگ زنگ زدم
بوق.بوق (مثلا داره زنگ میخوره)
_الو
_هیونگ میشه آدرس یکی رو برام پیدا کنی؟؟
........._
عشق اجباری
کیوتچه رو داشته باشم
_بفرماید (با لبخند)
یعنی برای همه همین جوری لبخند میزنه؟
اه واقعا دوست ندارم کسی جز خودم لبخندشو ببینه
_ممنونم
_نوش جان (لبخند)
فایده نداره همین امشب میرم پیش پدرش دیگه نمیتونم صبر کنم
از جام بلند شدمو به سمت پیش خان رفتم
_دارید میرید اقا؟
_بله کیو...... یعنی جناب چقدر باید تقدیم کنم؟(اونجا میخواست بگه کیوتی)
_.......(مثلا یه قیمت حقیقتا نمیدونم)
حساب کردم و برای بار آخر یه نگاه بهش انداختم
از کافه اومدم بیرون و به یونگی هیونگ زنگ زدم
بوق.بوق (مثلا داره زنگ میخوره)
_الو
_هیونگ میشه آدرس یکی رو برام پیدا کنی؟؟
........._
- ۴۴۴
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط