{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
عشق اجباری

کیوتچه رو داشته باشم

_بفرماید (با لبخند)

یعنی برای همه همین جوری لبخند میزنه؟
اه واقعا دوست ندارم کسی جز خودم لبخندشو ببینه

_ممنونم

_نوش جان (لبخند)

فایده نداره همین امشب میرم پیش پدرش دیگه نمیتونم صبر کنم
از جام بلند شدمو به سمت پیش خان رفتم

_دارید میرید اقا؟

_بله کیو...... یعنی جناب چقدر باید تقدیم کنم؟(اونجا میخواست بگه کیوتی)

_.......(مثلا یه قیمت حقیقتا نمیدونم)

حساب کردم و برای بار آخر یه نگاه بهش انداختم
از کافه اومدم بیرون و به یونگی هیونگ زنگ زدم

بوق.بوق (مثلا داره زنگ میخوره)

_الو

_هیونگ میشه آدرس یکی رو برام پیدا کنی؟؟

........._
دیدگاه ها (۱۰)

بچه ها واقعا از همایتاتون ممنونم فکر نمیکردم انقدر همایت کنی...

بچه ها قبل فیک یادم رفت بگم که تهیونگ تو کافه کار میکنه

درخواستی از لینو

پارت 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط