꧁༻𝒴𝒰ℋ𝒰𝒜 𝒰𝒫𝒟𝒜𝒯ℰ༺꧂
꧁༻𝒴𝒰ℋ𝒰𝒜 𝒰𝒫𝒟𝒜𝒯ℰ༺꧂
سلام نانازی های من✨
یوهوا رو آپدیت دادم نیحی🥹 🎀
⊱⑉───────────────⑉⊰
★اسم:یوهوا★
★فامیل:هوشیزاوا★
★سن:۱۶★
★قد:۱۶۷★
★وزن:۴۰★
★تولد:۱۷ دی ★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★تکنیک تنفسی:شفق★
★تعداد فرم ها:۱۰ ★
★رده: هاشیرا ★
★رتبه: ۲★
★مهارت:انعطاف پذیری،سرعت زیاد،حس ششم قوی★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★علاقه ها:دوستاش ، غذا،موسیقی ملایم،تانجیرو ، هوشیکو، شفق★
★اخلاق:مهربون ،شرین ،آروم ،بامزه، صمیمی،برونگرا، بعضی اوقات جدی★
★تنفرات:ناراحتی دیگران، خودش، گذشته اش ★
★تایپ:ESFP★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★بستگان:★
پدر:کنتسو هوشیزاوا (مرده)
مادر:آیاکائو هوشیزاوا(مرده)
برادر:کایتو هوشیزاوا(مرده)
مادر دومش:هوتارو ایشی(مرده)
خواهرناتنی:نوا ایشی(مرده)
پدر دومش:جین کوبویاشی(مرده)
مادر سومش:مِی کوبویاشی(مرده)
★فکت:★
وقتی پدر و مادر یوهوا او را دعوا و کتک میزدند اون و برادر بزرگترش روی قله کوه میرفتند و شفق های قطبی رو تماشا میکردند
یوهوا از گذشته اش خیلی میترسه و فکر میکنه اگر کسی بفهمه که مادر ناتنیشو کشته ازشمتنفر میشن
یوهوا عمیقا عاشق تانجیرو است و آرزو داشت بعد از جنگ با موزان با تانجیرو ازدواج کنه ولی در آخر کشته میشه
یوهوا از خودشمتنفره ولی نشون نمیده و هیچوقت نتونسته این حس رو تغییر بده
آیری، ساکورا،هوشیکو،آکاری، خیلی برای یوهوا مهم هستن و وقتی با اوناست احساس راحتی بیشتر میکنه
چون تانجیرو میدونسته یوهوا عاشق شفق قطبی است براش هائوری به طرح شفق قطبی داد
⊱⑉───────────────⑉⊰
★شیپ : کامادو تانجیرو ★
★ شیپ فرند:آکاری @akari123
★هوشیکو @hoshiko_otaku
★دوستان:همه ی شیطان کش ها و هاشیرا ها
هوشیکو(بهترین دوستشه)
آیری
ساکورا
آکاری
آیکو
میانوکو
مانلیا
شیزوکو
سوزومه
هوشینا
یوره
یوکی
کاساندرا
هیمیکو
هورا
هانائو
ایامه
سائوری
هانولا
مگی
یومه
هیو
(هرکی خواست دوستش بشه تو کامنت ها بگه🎀)
⊱⑉───────────────⑉⊰
꧁༺ زندگی نامه گذشته یوهوا ༻꧂
یوهوا از کودکی مورد آزار و اذیت خانواده اش قرار گرفته بود تنها کسی که به او اهمیت می داد برادر بزرگش بود یک روز وقتی پدر و مادر یوهوا طبق معمول دعوا می کردند پدرش با بطری شیشهای ضربه محکمی به مادرش زد و او را کشت پدرش یوهوا و برادرش را تهدید کرد که اتفاق را به کسی نگویند
پدرش مادر یوهوا را دفن کرد و مخفی نگه داشت
یک شب که طبق معمول پدر یوهوا برادرش و یوهوا را کتک می زد آنها فرار کردند و به بالای کوه رفتن تا شفق های قطبی را تماشا کنن هنگامی که داشتن به خانه برمی گشتن با شیطانی برخورد کردن و برادرش کشته شد یوهوا این خبر را به پدرش داد اما پدرش اهمیتی نداد چند ماه گذشت و پدر یوهوا با زنی ازدواج کرد که از پدر و مادر قبلی اش هم بدتر بود و صاحب یک خواهر کوچکتر از خودش شد یوهوا خیلی خواهرش رو دوست داشت و خواهرش هم یوهوا رو دوست داشت و بهم دیگه اهمیت میدادن بعد از ۱ سال یوهوا دیگر نتونست آزار و اذیت های مادر ناتنیشو را تحمل کنه واسه همین شب وقتی همه خواب بودن یوهوا با بالش مادر ناتنیشو را خفه کرد و اون رو کشت همه فکر کردند که او هنگام خواب دچار مشکل تنفسی شده واسه همین پیگیری نکردند و متوجه چیزی نشدن پدرش تصمیم گرفت یوهوا و خواهرش را بفروشه
شبی که میخواستن یوهوا و خواهرش را به صاحب جدیدشان تحویل دهند شیطانی پدرشان را کشت و خورد هنگام خوردن پدرشان اون دوتا از فرصت استفاده کردند و فرار کردند پس از چند هفته خانواده ای یوهوا و خواهرش را پیدا کردند و به فرزندی قبول کردند آن خانواده با یوهوا و خواهرش خیلی مهربان بودند و یوهوا برای اولین بار احساس آرامش و خوشبختی کرد هنگام شام شیطانی به خانواده اش حمله کرد و همه را کشت خواهرش برای محافظت از یوهوا خود را فدا کرد و یوهوا توانست فرار کند اون موقع یوهوا فقط ۱۱ سال سن داشت یوهوا از اون شب از خودش متنفر شد و هرگز نتونست این حس را تغییر بده یوهوا تصمیم گرفت هاشیرا بشه تا انتقام عزیزانش را بگیره و از همه محافظت کنه
⊱⑉─────── 🦋 ───────⑉⊰
سلام نانازی های من✨
یوهوا رو آپدیت دادم نیحی🥹 🎀
⊱⑉───────────────⑉⊰
★اسم:یوهوا★
★فامیل:هوشیزاوا★
★سن:۱۶★
★قد:۱۶۷★
★وزن:۴۰★
★تولد:۱۷ دی ★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★تکنیک تنفسی:شفق★
★تعداد فرم ها:۱۰ ★
★رده: هاشیرا ★
★رتبه: ۲★
★مهارت:انعطاف پذیری،سرعت زیاد،حس ششم قوی★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★علاقه ها:دوستاش ، غذا،موسیقی ملایم،تانجیرو ، هوشیکو، شفق★
★اخلاق:مهربون ،شرین ،آروم ،بامزه، صمیمی،برونگرا، بعضی اوقات جدی★
★تنفرات:ناراحتی دیگران، خودش، گذشته اش ★
★تایپ:ESFP★
⊱⑉───────────────⑉⊰
★بستگان:★
پدر:کنتسو هوشیزاوا (مرده)
مادر:آیاکائو هوشیزاوا(مرده)
برادر:کایتو هوشیزاوا(مرده)
مادر دومش:هوتارو ایشی(مرده)
خواهرناتنی:نوا ایشی(مرده)
پدر دومش:جین کوبویاشی(مرده)
مادر سومش:مِی کوبویاشی(مرده)
★فکت:★
وقتی پدر و مادر یوهوا او را دعوا و کتک میزدند اون و برادر بزرگترش روی قله کوه میرفتند و شفق های قطبی رو تماشا میکردند
یوهوا از گذشته اش خیلی میترسه و فکر میکنه اگر کسی بفهمه که مادر ناتنیشو کشته ازشمتنفر میشن
یوهوا عمیقا عاشق تانجیرو است و آرزو داشت بعد از جنگ با موزان با تانجیرو ازدواج کنه ولی در آخر کشته میشه
یوهوا از خودشمتنفره ولی نشون نمیده و هیچوقت نتونسته این حس رو تغییر بده
آیری، ساکورا،هوشیکو،آکاری، خیلی برای یوهوا مهم هستن و وقتی با اوناست احساس راحتی بیشتر میکنه
چون تانجیرو میدونسته یوهوا عاشق شفق قطبی است براش هائوری به طرح شفق قطبی داد
⊱⑉───────────────⑉⊰
★شیپ : کامادو تانجیرو ★
★ شیپ فرند:آکاری @akari123
★هوشیکو @hoshiko_otaku
★دوستان:همه ی شیطان کش ها و هاشیرا ها
هوشیکو(بهترین دوستشه)
آیری
ساکورا
آکاری
آیکو
میانوکو
مانلیا
شیزوکو
سوزومه
هوشینا
یوره
یوکی
کاساندرا
هیمیکو
هورا
هانائو
ایامه
سائوری
هانولا
مگی
یومه
هیو
(هرکی خواست دوستش بشه تو کامنت ها بگه🎀)
⊱⑉───────────────⑉⊰
꧁༺ زندگی نامه گذشته یوهوا ༻꧂
یوهوا از کودکی مورد آزار و اذیت خانواده اش قرار گرفته بود تنها کسی که به او اهمیت می داد برادر بزرگش بود یک روز وقتی پدر و مادر یوهوا طبق معمول دعوا می کردند پدرش با بطری شیشهای ضربه محکمی به مادرش زد و او را کشت پدرش یوهوا و برادرش را تهدید کرد که اتفاق را به کسی نگویند
پدرش مادر یوهوا را دفن کرد و مخفی نگه داشت
یک شب که طبق معمول پدر یوهوا برادرش و یوهوا را کتک می زد آنها فرار کردند و به بالای کوه رفتن تا شفق های قطبی را تماشا کنن هنگامی که داشتن به خانه برمی گشتن با شیطانی برخورد کردن و برادرش کشته شد یوهوا این خبر را به پدرش داد اما پدرش اهمیتی نداد چند ماه گذشت و پدر یوهوا با زنی ازدواج کرد که از پدر و مادر قبلی اش هم بدتر بود و صاحب یک خواهر کوچکتر از خودش شد یوهوا خیلی خواهرش رو دوست داشت و خواهرش هم یوهوا رو دوست داشت و بهم دیگه اهمیت میدادن بعد از ۱ سال یوهوا دیگر نتونست آزار و اذیت های مادر ناتنیشو را تحمل کنه واسه همین شب وقتی همه خواب بودن یوهوا با بالش مادر ناتنیشو را خفه کرد و اون رو کشت همه فکر کردند که او هنگام خواب دچار مشکل تنفسی شده واسه همین پیگیری نکردند و متوجه چیزی نشدن پدرش تصمیم گرفت یوهوا و خواهرش را بفروشه
شبی که میخواستن یوهوا و خواهرش را به صاحب جدیدشان تحویل دهند شیطانی پدرشان را کشت و خورد هنگام خوردن پدرشان اون دوتا از فرصت استفاده کردند و فرار کردند پس از چند هفته خانواده ای یوهوا و خواهرش را پیدا کردند و به فرزندی قبول کردند آن خانواده با یوهوا و خواهرش خیلی مهربان بودند و یوهوا برای اولین بار احساس آرامش و خوشبختی کرد هنگام شام شیطانی به خانواده اش حمله کرد و همه را کشت خواهرش برای محافظت از یوهوا خود را فدا کرد و یوهوا توانست فرار کند اون موقع یوهوا فقط ۱۱ سال سن داشت یوهوا از اون شب از خودش متنفر شد و هرگز نتونست این حس را تغییر بده یوهوا تصمیم گرفت هاشیرا بشه تا انتقام عزیزانش را بگیره و از همه محافظت کنه
⊱⑉─────── 🦋 ───────⑉⊰
- ۱۴.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط