سوزاندی مرا ز عشق بی پایانت
سوختن شرریست ز مهر بی بنیانت
بیهوده بپای تو نشستم پی عشق
سوختن بودش حاصل جان در نی عشق
هرگاه که بسوی تو نظر را یافتم
آتش ز شرر نشاندی در جان، باختم
گویی که ز صد جهان تو را میخواهم
ای جان که همه حرف تو را میخوانم
آتش زدنت مرا چو در بستر کرد
این عشق خفی ز دوریت کمتر کرد
دلسوخته ام تو را چه با کار دلم؟
بیهوده مکن تلاش که بیزاره دلم
هر کس که درین نهان بدید،ساحر شد
دلداده من،نواخت و یک شاعر شد
سوزاندی مرا ز عشق بی پایانت
سوختن شرریست ز مهر بی بنیانت
بیهوده بپای تو نشستم پی عشق
سوختن بودش حاصل جان در نی عشق
هرگاه که بسوی تو نظر را یافتم
آتش ز شرر نشاندی در جان، باختم
گویی که ز صد جهان تو را میخواهم
ای جان که همه حرف تو را میخوانم
آتش زدنت مرا چو در بستر کرد
این عشق خفی ز دوریت کمتر کرد
دلسوخته ام تو را چه با کار دلم؟
بیهوده مکن تلاش که بیزاره دلم
هر کس که درین نهان بدید،ساحر شد
دلداده من،نواخت و یک شاعر شد
- ۱۴.۱k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط