{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پيش از اين هرچار فصل روزگارم سردبود

پيش از اين هرچار فصل روزگارم سردبود

شانه هايم بي بهار و شاخه هايم زرد بود

پيش از اين در التهاب آباد داروخانه ها

هر چه گشتم درد بود و درد بود و درد بود

پي از اين حتي رديف شعرهاي خسته ام

آتش و خاكستر و دود و غبار وگرد بود

آه از آن شبها كه تنها كوچه گرد شهرتان

بي كسي گمنام ، رسوايي جنون پرورد بود
از خدا پنهان نمي ماند ، چه پنهان از شما

مثل زن ها گريه سرمي كرد ، يعني مردبود

زندگي انروز تا آنجا كه يادم مانده است

مثل تا اينجاي شعرم بي فروغ و سردبود

ناگهان امِا يكي همرنگ من درمن شكفت

شاد و شيدا عين گلهاي بهارآورد بود

مثل شب ، مثل شبيخون ، مثل رؤيايي كه گاه

در شبان بي چراغم شعله مي گسترد بود

ديدم آن ليلاي شورانگيز صحرا زاد را
تازه میفهمم چرا مجنون بیابانگرد بود ....
دیدگاه ها (۳۸)

جمعه به جمعه می گـذردو ما تنـها به انـدازه ی یک دعا،آن هـم ا...

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیستیا که من بسیار مستم یا که ...

تو مردمک چشم من مهجوریزان با همه نزدیکیت از من دورینی نی غلط...

فرق بین نبوغ و حماقت این است ک نبوغ حدی دارد ........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط