{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش وکمی نداشت

آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش وکمی نداشت
دل از خدا برید ودر زمین نشست صد بار عاشق شد ودلش شکست
به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود
دیدگاه ها (۵)

مهــــربان , راست گـــو , یک رنــــگ , صـــادق , پـــــاک , ...

دوستش دارم ... بزرگيش را ... سکوتش را ... عظمتش را ... ابهتش...

از امروز هر کی ازت پرسید حالت چطوره؟ بگو عااااااالی ام.... ع...

سلاااااااااام دوستای گل و مهربونم روزتون بخیر و شادی روز خیل...

part¹⁰چند روز گذشته بود...ا/ت تازه به سلولش برگشته بود. هنوز...

یک قدم مانده تا طلوع [بخش سوم]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط