different part 3
ویو نویسنده:
زمانی که وارد خونه شدن جونکوک درو فقل کرد . الارا کمی ترسبده بود . جونکوک سمت الارا رفت و روبروش ایستاد .
جونکوک چیه ترسیدی دختر کوچولو؟
الارا: چه غلطی میخوای کنی عوضی؟
جونکوک : اووهه پس بد دهنم هستی ؟
الارا: به تو چه روانی
جونکوک پوزخندی زد و دست الارا رو کشید و سمت اتاق برد .
الارا داشت تقلا میکرد که خودشو نجات بده اما فایده ای نداشت و زور او در برابر جونکوک چیزی نبود .
جونکوک دخترک رو داخل اتاق برد و درو فقل کرد . از زیر در کلیدا رو رد کرد بیرون و خدمتکار رو صدا زد : تا وقتی که من نگفتم حق نداری درو وا کنی.
خدمتکار: چشم ارباب.
جئون دوباره نگاهشو به الارا انداخت و با ی حرکت روی تخت خوابوندش و روش خیمه زد .
جونکوک : خب نظرت چیه یکم بازی کنیم؟
الارا: بس کن ولم کن برم عوضییی
جونکوک : هنوز که شروع نکردم.
جونکوک دستهای الارا رو بالای سرت با ی دست قفل کرد و لباش رو کوبوند روی لبا های الارا و با دست ازادش از شر لباس های الارا خلاص میشد.
لباساشو کامل دراورده بود و الان محو زیبایی بدن دختر شده بود و توی ذهنش فکرای خوبی رو پروش نمیداد . دوباره به لبا های دخترک هجوم برد. عمیق مک میزد و دخترک هم ناله های خفه ای از بین لبانش خارج میشد . اما الارا کاملا ناراضی بود و داشت تقلا میکرد ولی نمی تونست کاری کنه سعی کرد دستاشو ازاد کنه که جونکوک از لباش دست کشید و با دست ازادش کرواتشو در اورد و دستای الارا رو به بالای تاج تخت بست.
جونکوک دو تا از انگشتاشو سمت دهان دخترک و گفت: برام خیسشون کن! دختر که دید فایده ای جز اطاعت نداره شروع به مکیدن انگشتای جونکوک کرد و بعد از چند مین جونکوک انگشتاشو به سوزاخ دخترک چسبوند و یکدفعه وارد دخترک کرد که جیغ دخترک هوا رفت و با قرار گرفتن لبای جونکوک روی لباش خفه شد.
انگشتاش به صورت قیچی وار در داخل دختر می چرخیدند و ناله های دختر بلند میشد جونکوک لباشو پایین اورد که به گردن دخترک رسید و عمیق مک میزد و گاز میگرفت مطمئن شد جاشون کبود شه به سمت سینه های دختر رفت و اونا رو هم...
شرط ۳۰ لایک
زمانی که وارد خونه شدن جونکوک درو فقل کرد . الارا کمی ترسبده بود . جونکوک سمت الارا رفت و روبروش ایستاد .
جونکوک چیه ترسیدی دختر کوچولو؟
الارا: چه غلطی میخوای کنی عوضی؟
جونکوک : اووهه پس بد دهنم هستی ؟
الارا: به تو چه روانی
جونکوک پوزخندی زد و دست الارا رو کشید و سمت اتاق برد .
الارا داشت تقلا میکرد که خودشو نجات بده اما فایده ای نداشت و زور او در برابر جونکوک چیزی نبود .
جونکوک دخترک رو داخل اتاق برد و درو فقل کرد . از زیر در کلیدا رو رد کرد بیرون و خدمتکار رو صدا زد : تا وقتی که من نگفتم حق نداری درو وا کنی.
خدمتکار: چشم ارباب.
جئون دوباره نگاهشو به الارا انداخت و با ی حرکت روی تخت خوابوندش و روش خیمه زد .
جونکوک : خب نظرت چیه یکم بازی کنیم؟
الارا: بس کن ولم کن برم عوضییی
جونکوک : هنوز که شروع نکردم.
جونکوک دستهای الارا رو بالای سرت با ی دست قفل کرد و لباش رو کوبوند روی لبا های الارا و با دست ازادش از شر لباس های الارا خلاص میشد.
لباساشو کامل دراورده بود و الان محو زیبایی بدن دختر شده بود و توی ذهنش فکرای خوبی رو پروش نمیداد . دوباره به لبا های دخترک هجوم برد. عمیق مک میزد و دخترک هم ناله های خفه ای از بین لبانش خارج میشد . اما الارا کاملا ناراضی بود و داشت تقلا میکرد ولی نمی تونست کاری کنه سعی کرد دستاشو ازاد کنه که جونکوک از لباش دست کشید و با دست ازادش کرواتشو در اورد و دستای الارا رو به بالای تاج تخت بست.
جونکوک دو تا از انگشتاشو سمت دهان دخترک و گفت: برام خیسشون کن! دختر که دید فایده ای جز اطاعت نداره شروع به مکیدن انگشتای جونکوک کرد و بعد از چند مین جونکوک انگشتاشو به سوزاخ دخترک چسبوند و یکدفعه وارد دخترک کرد که جیغ دخترک هوا رفت و با قرار گرفتن لبای جونکوک روی لباش خفه شد.
انگشتاش به صورت قیچی وار در داخل دختر می چرخیدند و ناله های دختر بلند میشد جونکوک لباشو پایین اورد که به گردن دخترک رسید و عمیق مک میزد و گاز میگرفت مطمئن شد جاشون کبود شه به سمت سینه های دختر رفت و اونا رو هم...
شرط ۳۰ لایک
- ۱۴.۶k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط