بس که حسرتهای رنگین دل به روی هم نهاد

بس که حسرت‌های رنگین دل به روی هم نهاد
رفته رفته سینه ام چون کلبه ی بزّاز شد

"صائب تبریزی"
دیدگاه ها (۰)

وصال دوستان روزی ما نیست بخوان حافظ غزلهای فراقی . .

خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان دار...

محبوب من مرا نگاه کنیدنگاه شما مرا زخمی می‌کند و هم زخم‌ها ر...

از تمام دنیا، تنھا به خدایش دل بست و رفت....

آستین بر هر چه افشاندیم ، دست ما گرفترو به ما آورد ، بر هر چ...

رتبه ی دیوانگی بالاتر از ادراک ماستما تهی مغزان کجاییم و کجا...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط