به نام خدا
꧁༺به نام خدا༻꧂.
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ5
جی جی : یوری من میخوام تا فردا از اینجا برم
میدونستم اگه رفتنمون بیشتر طول بکشه کیفر دوباره میاد سراغم پس نباید وقتو تلف میکردیم.
منو یوری با انجلو درباره رفتنمون به ژاپن و ازدواج تو ژاپن صحبت کردیم و انجلو موافقت کرد.
برای فردا ساعت ۱۰ صبح بلیط گرفتیم .
داشتم چمدونم رو حاضر میردم که یکی در اتاقمو زد .
جی جی : بیا تو
پیشخدمت :خانم جی، پایین یه نفر منتظرتونه
بدو بدو رفتم تا یوری رو ببینم ولی با کیفر رو به رو شدم .
کیفر :انگار از دیدن من خوشحال نشدی!
جی جی : زود تر کارتو بگو خیلی کار دارم باید به خاله توی پختن کیک کمک کنم .
کیفر دستاشو پشتش قایم کرده بود و وقتی دستشو اورد جلو یه دسته گل با گلای ابی توی دستش بود و یه پاکت کوچولوی نامه که بهش وصل بود.
گل رو ازش گرفتم و یه لبخند مصنوعی بهش تحویل دادم
خم شد و پیشونی منو بوسید .
هنوز باورم نمیشد که کیفر چنین نقشه ای داره. خیلی شرم اوره که اینطوری نقش بازی میکنه .
کیفر : جی فردا باید با هم صحبت کنیم چه ساعت بیام دنبالت
جی جی : ساعت ۴ بعد ظهر وقتم ازاده بیا دنبالم
اینکه عشقم نسبت به کیفر داشت به تنفر و جدایی تبدیل میشد منو ازار می داد.
من قرار بود برم ژاپن و اینکه حتی نمیتونستم از بخش E خداحافظی کنم منو بیشتر اذیت میکرد ، معلوم نبود کی دوباره به فیلیپین بر میگردم .
گلی که کیفر داده بود رو گذاشتم توی صندوقچه ی اتاقم و درشو قفل کردم.
پیشخدمت : خانم جی ، همه سر میز منتظر شما هستن
پدر بزرگ یوری و خود یوری برای شام اومده بودن .
سر میز نشستم
خاله با بغض گفت : جی جی باورم نمیشه که اینقدر بزرگ شدی ، واقعا برات خوشحالم که میخوای زندگی خودتو شروع کنی . این که ازم دور باشی واقعا برام سخته.
جی جی : تا ابد که اونجا نمیمونم ، برمیگردم.
خاله : وقتی بیای ، اینجا خونه خودته ما به اتاقت دست نمیزنیم و وسایلاتو جا به جا نمیکنیم تا بر گردی.
با لبخند گفتم : ممنون خاله.
ساعت ۹ با یوری به فرودگاه رفتیم . میترسیدم کیفر موضوعو فهمیده باشه و بیاد دنبالم و مانع رفتنم بشه
یهو یه صدایی شنیدم که بلند میگفت : جی جی ، جی جی ،جی جی
خدای من صدا ی کیفره .........
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ5
جی جی : یوری من میخوام تا فردا از اینجا برم
میدونستم اگه رفتنمون بیشتر طول بکشه کیفر دوباره میاد سراغم پس نباید وقتو تلف میکردیم.
منو یوری با انجلو درباره رفتنمون به ژاپن و ازدواج تو ژاپن صحبت کردیم و انجلو موافقت کرد.
برای فردا ساعت ۱۰ صبح بلیط گرفتیم .
داشتم چمدونم رو حاضر میردم که یکی در اتاقمو زد .
جی جی : بیا تو
پیشخدمت :خانم جی، پایین یه نفر منتظرتونه
بدو بدو رفتم تا یوری رو ببینم ولی با کیفر رو به رو شدم .
کیفر :انگار از دیدن من خوشحال نشدی!
جی جی : زود تر کارتو بگو خیلی کار دارم باید به خاله توی پختن کیک کمک کنم .
کیفر دستاشو پشتش قایم کرده بود و وقتی دستشو اورد جلو یه دسته گل با گلای ابی توی دستش بود و یه پاکت کوچولوی نامه که بهش وصل بود.
گل رو ازش گرفتم و یه لبخند مصنوعی بهش تحویل دادم
خم شد و پیشونی منو بوسید .
هنوز باورم نمیشد که کیفر چنین نقشه ای داره. خیلی شرم اوره که اینطوری نقش بازی میکنه .
کیفر : جی فردا باید با هم صحبت کنیم چه ساعت بیام دنبالت
جی جی : ساعت ۴ بعد ظهر وقتم ازاده بیا دنبالم
اینکه عشقم نسبت به کیفر داشت به تنفر و جدایی تبدیل میشد منو ازار می داد.
من قرار بود برم ژاپن و اینکه حتی نمیتونستم از بخش E خداحافظی کنم منو بیشتر اذیت میکرد ، معلوم نبود کی دوباره به فیلیپین بر میگردم .
گلی که کیفر داده بود رو گذاشتم توی صندوقچه ی اتاقم و درشو قفل کردم.
پیشخدمت : خانم جی ، همه سر میز منتظر شما هستن
پدر بزرگ یوری و خود یوری برای شام اومده بودن .
سر میز نشستم
خاله با بغض گفت : جی جی باورم نمیشه که اینقدر بزرگ شدی ، واقعا برات خوشحالم که میخوای زندگی خودتو شروع کنی . این که ازم دور باشی واقعا برام سخته.
جی جی : تا ابد که اونجا نمیمونم ، برمیگردم.
خاله : وقتی بیای ، اینجا خونه خودته ما به اتاقت دست نمیزنیم و وسایلاتو جا به جا نمیکنیم تا بر گردی.
با لبخند گفتم : ممنون خاله.
ساعت ۹ با یوری به فرودگاه رفتیم . میترسیدم کیفر موضوعو فهمیده باشه و بیاد دنبالم و مانع رفتنم بشه
یهو یه صدایی شنیدم که بلند میگفت : جی جی ، جی جی ،جی جی
خدای من صدا ی کیفره .........
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
- ۹.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط