پدری با پسری گفت به قهر

🍁🍃 🍁🍃 🍁🍃

پدری با پسری گفت به قهر،
که تو آدم نشوی جان پدر!
حیف از آن عمر که ای بی سر و پا،
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست،
بی‌خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن،
زندگى گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت،
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن،
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز،
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی وکبر،
نظر افکند به سراپای پدر

گفت:گفتی که تو آدم نشوی!
تو کنون حشمت و جاهم بنگر!

پیر خندید و سرش داد تکان،
گفت این نکته برون شد از در

من نگفتم که تو
حاکم نشوی،
گفتم آدم نشوی
جان پدر

    جامی

🍃🌸🌺🍃🌹🍃🌺🌸🍃
دیدگاه ها (۰)

.حسین پناهی چه زیبا گفت:ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ.....

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌▂▃▄▅▆👑🎀اِنْـسٰآنْـیَتِ📚⚖🌹🍂╭┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈...

‌یه نصیحت قشنگی هست که میگه:بسیار مهم است که بگذارید بعضی چی...

از محصولات بانوی زیبا دیدن کنید و لذت استفاده رو به خودتون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط