{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود
بازآ که شب بدون تو فردا نمی شود
قفل دری که بین من و دست های توست
در غایت سیاهی شب وا نمی شود
ورد من است نام تو، هرچند گفته اند:
شیرین دهن، به گفتن حلوا نمی شود
عشق من و تو قصه تلخ مصیبت است
می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود
ای مرگ همتی که دلِ دردمندِ من
دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود
آتـــــش بگیر تا که ببینی چه می کشم
احساس سوختن یه تماشا نمی شود
قلبی که همچو مشعل نم دیده شد خموش
دیگر به هیچ بارقه گیرا نمی شود
درد مرا ز چهره خاموش کس نخواند
چون شعر ناسروده که معنا نمی شود
باید ز هم گسست قیود زمانه را
با کار روزگار مدارا نمی شود...

 ‎
دیدگاه ها (۶۲)

نازنین با نام تو دل عشق بازی می کند دل به نامت میشود گر سر ف...

وقتی تو خوبی من دلم آرام می‌گیردهر ممکن و ناممکنی انجام می‌گ...

چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشقکه زنده در دل پژمرده مانده ...

با یاد چشم های تو خوب است خواب مناز ابـرهـا کنــــــاره بگــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط