کاری از من بر نمی آید نه تا آن لحظه ای

کاری از من بر نمی آید نه تا آن لحظه ای
پیش اهریمن بماند خاطر سیار تو

حرف دل را گوش کن اینک بنام عشق و اشک
باز آوازی کن این ساز من و اشعار تو


❤ ❤
دیدگاه ها (۱)

پاهایم ڪہ روبہ‌راه شودزخم هایش اڪَر خوب شود دوباره راه می‌اف...

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویشچاره ی معشوق اگر عاشق ...

از   کوچه  زیبای   تو   امروز  گذشتمدیدم که همان  عاشق معشوق...

شهدا

به.عشق.پدر.خدایا...پدرم ستون خانواده وآرامش دل من استتکیه گا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط