{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاری از من بر نمی آید نه تا آن لحظه ای

کاری از من بر نمی آید نه تا آن لحظه ای
پیش اهریمن بماند خاطر سیار تو

حرف دل را گوش کن اینک بنام عشق و اشک
باز آوازی کن این ساز من و اشعار تو


❤ ❤
دیدگاه ها (۱)

پاهایم ڪہ روبہ‌راه شودزخم هایش اڪَر خوب شود دوباره راه می‌اف...

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویشچاره ی معشوق اگر عاشق ...

گفتاما در شبی این گونه گنگهیچ آوایی نمی آید به گوشگفتمشاما د...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

آشفتگیه باید ببخشید..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط