{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست
عشقبازی دگر و نفس پرستی دگرست

نه هر آن چشم که بینند سیاهست و سپید
یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصرست

هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز
گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پرست

گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست
خبر از دوست ندارد که ز خود با خبرست

آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس
آدمی خوی شود ور نه همان جانورست

شربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخ
بده ای دوست که مستسقی از آن تشنه‌ترست

من خود از عشق لبت فهم سخن می‌نکنم
هرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکرست

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست
خصم آنم که میان من و تیغت سپرست

من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر
بند پایی که به دست تو بود تاج سرست

دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست
ترک لؤلؤ نتوان گفت که دریا خطرست


سعدی
دیدگاه ها (۲۸)

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست عشقبازی دگر و نفس پرستی دگ...

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستبیا بیا که غلام توام بیا ای د...

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشدیاری که تحمل نکند یار نباشدگر ب...

جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشدیاری که تحمل نکند یار نباشدگر ب...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط