سه پارتی جونگ کوک

وقتی داشتن کتکت میزدن که ....
Part ۳(پارت آخر)



کوک: دکتر چیزی شده؟
دکتر: چیکارش کردین؟ این دختر سکته کرده و شانس آوردین سریع بهش اکسیژن رسیده وگرنه معلوم نبود چی بشه.
کوک: س....سکته؟
دکتر: بله، الان مسکن بهش زدم که حالش بد نشه ولی از این به بعد حتی یه گریه یا استرس کوچیک هم سمه براش و شانس زنده مونده کم میشه. نسبتتون با ات چیه؟
کوک: حتما حواسم هست بهش، دوست پسرشم.
دکتر: خیلی خب برید پیشش کم کم بهوش میاد. هروقت بهوش اومد خبرم کنید.
کوک: چشم، ممنون.
با حال گرفته برگشتم تو اتاق که بچه ها اومدن سمتم.
نامجون: دکتر چی گفت؟
کوک: گفت...گفت سکته کرده و نباید استرس داشته باشه یا گریه کنه، چجوری تونستین اینکارو کنید.(با بغض)
جیهوپ: ما متاسفیم (ناراحت)
یک ساعت بعد:
ویو ات:
کم کم بیدار شدم و دیدم تو بیمارستانم و جین و اکیپش هم رو مبل کنار تختم خوابیدن.
سنگینی ای رو روی دستم حس کردم، وقتی نگاه کردم دیدم جونگ کوک خوابیده و دستم رو محکم گرفته.
میخواستم آروم دستم رو بردارم که بیدار شد.
کوک: ات، حالت خوبه؟ جایی درد نمیکنه؟ قلبت درد نمیکنه؟
ات: نه ولی اینا اینجا چی میخوان؟
کوک: میخواستن معذرت خواهی کنن، پشیمونن از کارشون. من برم بیدارشون کنم.
بچه ها بیدار شدن و از ات معذرت خواهی کردن و تبدیل شدن به یه اکیپ و با هم خوب شدن، جونگ کوک هم روز تولد ات ازش خاستگاری کرد و ات هم قبول کرد. یه سال بعدش هم ازدواج کردن و تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کردن.

امیدوارم خوشتون اومده باشه و ببخشید اگه بد بود

لایک و کامنت یادتون نره
دیدگاه ها (۲)

سه پارتی جونگ کوک

سه پارتی جونگ کوک

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط